اگر زمانی امیدی به باران بود، باران هم رفت. می ماند احمدی نژاد، میرحسین و کروبی. احمدی نژاد و میرحسین هر دو از جنس ایدئولوژی و هر دو از جنس انقلابی گری هستند. با این تفاوت که یکی در بطن انقلاب بوده و دیگری خود مادر یک انقلاب ناکام است در این وسط با کمال تعجب ما هستیم و شیخ پاشکسته ای که رای آوردنش دشوار می نماید و هنوز برای من جهت گیری و اقداماتش نامعلوم است. انتظار، بهترین کار است.
یک چیز دیگر
یکشنبه شب آمدم خانه. دیروزش لباسهایم را آوردم و یکشنبه خودم آمدم. امسال، مصداق همان شعر معروف شاملو بود...
سال بد
سال باد
سال اشک
سال شک
سال روزهای دراز و استقامت های کم
سالی که غرور گدایی کرد
سال پست
سال درد
سال عزا
سال اشک پوری
سال خون مرتضی
سال کبیسه...
اسال را هم گذراندیم. به هر زوری بود. بدجور پرتنش، پر استرس و پر مشکل و دشواری بود این سال. واقعا سال به سال، دریغ از پارسال. در زندگی از این گونه رنجی را به خاطر ندارم. و یقین دارم که نبوده است. و تجربیاتی که مثلشان هرگر نبوده است. حوادث جالب. گزنده. اشتباهاتی که کردم. که کردند. و درس هایی که آموختم، تنها چیزی که بدست آمد. واقعا امسال به برخی اشتباهات گذشته پی بردم. و گذشته بسیاری دیگر. امسال سایتی که درگیر آن بودم، نیروی زیادی گرفت و فشار زیادی وارد کرد و امروز به جای خوبی رسیده است. دیروز اصلی ترین رقیب، دچار تغییر گرافیکی زیادی شد و معلوم است خبرهایی است. بگذریم، امسال واقعا رفیق و نارفیقی زیاد بود. تجربه زیاد بود. نهایتا معتقدم اشتباهاتی که کردم، از گونه بی عدالتی در حق دیگران نبوده است چندان. بیشتر بی عدالتی در حق خودم بوده است. اغلب به دلیل نقد انگیزه ها را محلی ننهادن، غافل که آنقدر تنهای تنهای تنهایم که اگر همین فانوس نیمه روشن را بهلم، دیگر چیزی نمی ماند. بچه بودیم و آرمان گرا و به خیال خود می شد دید دیگران چه اند و سکوت کرد و بی توجه بود. امروز کماکان به حکم اخلاق، سکوت را جایز می دانم. و همان طور که همه اطرافیان می دانیم، اگر قرار به گفتن باشد سنگ روس سنگ بند نمی شود، برای هیچ یک از ما، و برای بسیاری بیشتر، که من از آن بسیار نیستم. با این حال، باز نگفتن بهتر است و اخلاقی تر. و دیدن آن روی انسانهایی که اطرافمان هستیم، رویی که بعضا خوی های غیرانسانی، علت ها، بیماری ها و مشکلات روحی جولان می دهند و در گفتگوهای دونفره، در خلوت، در یک زمان طولانی با دقت مشخص می شوند، رنج آور بود و هست. امسال برای من و خیلی از اطرافیان، سال وقایعی بود که در طول زندگی کم نظیرند، اگر بی نظیر نباشند، که هستند. بجاهای عجیبی رسیدیم و عکس العمل هایمان گونه گون بود. همه کار کردیم، از فریفتن خود و دیگران، تا حماسه سازی و تا عادی ترین راه های توجیه و فرار که همه بکار می برند: پناه به خواب و سرگرمی های موقت مثل ... . بگذریم. نقد انگیزه نباید منتج به دردسر شود بسادگی. فعلا برای گفتن زود است. مهمتر از همه این بود که باید باور کرد در عادی ترین رفتارهای حتی تحسین کرده ما، چقدر برخی عقده ها (عمدتا قدرت و جنسی که ناشی از فروخوردگی و عدم ارضاای مناسب این دو حس شهوت و قدرت اند) جولان می دهند. به اشکال گوناگون در می آیند. در بطن رفتارهایمان جای می گیرند. به دروغ و نفرت و دورویی و کارهای بسیار خوب حتی می انجامند و ردیابی شان دشوار می شود. و در برخی موارد، عیان می شود که فرد در درونش چیست. در خلوت، در گفتگوهای دونفره. حقیقت تلخی هست و آن این که اگر این صفات را داشته باشیم، در بسیاری موارد انقدر باهوش و در جنبه های رفتاری خوب، دلرحم و مهربان هستیم که گم می شود. و خودمان هم که دوست داریم گم کنیم. این وسط، درمان می ماند. آن حس هزار شاخه می یابد و فی المثل، از نوع حرف زدن، تا هدف از کارها، تا رفتارهای دوستانه، همه بوی شهوت جنسی یا قدرت طلبی می گیرند و ... . نباید اجازه دهیم علل به همین سادگی که الان بر ما حکفرمایند، ادامه دهند. اولین کار شناختشان است. و بعد ... . دور و بر ما، و شاید خود ما، آدم هایی هستند که روی دیگرشان را اگر ببینیم، برایمان دیومانند هستند، دقیقا دیو. (گرچه من اینگونه نگاه نمی کنم، به عنوان بیمار می بینم خود و دیگران را.)
مساله دیگر، مکانیسم های توجیه در برخورد با نامطلوب هاست. برخی وقت ها فراموشی بهترین کار است که گاهی آنقدر زیاد می شود فرد به روزمرگی روی می آورد و وقت را می کشد. درست مثل دو کشتی گیر که هر دو در موقعیتی هستند که هر تکانی، یکی از آنها را به سوی ضربه فنی سوق می دهد. و تا مدتها در این حال می مانند. گاهی توجیه، و انتصاب به دیگران و حتی به برخی صفات خود راهگشاست. من بدشانسم، یا من شتم، یا فلانی خیانت کرد و دروغ گفت، و ... . بعضا تمایل به نوعی بزرگنمایی و حماسه سازی برای والا نشان دادن رنج، یا بزرگ نشان دادن آن نیز بدان دامن می زند. گاهی اگر فردی در کار باشد، اگر اشتباهی کنیم، و نتوانیم به روشنی تجزیه و تحلیل کنیم و اشتباهات خود و دیگران را از آن بیرون بکشیم، قطع رابطه (قهر) می کنیم. گاهی اگر به اهدافمان نرسیم، اهداف تعیین شده را به کلی فراموش می کنیم و از آن چه بدان رسیده ایم، اهدافی سر بر می آورند و ما می شویم قهرمان. گاهی هم فرار می کنیم. به خواب و فیلم و سیگار و مشروب روی آوردن، معروف ترین کارهایی است که در جوامع غربی برای فرار از مشکلات بدان روی می آورند. خود من، اغلب از خواب استفاده می کنم. راه زیاد است. تا جایی که می دانم، 11-12 مکانیسم از این نوع هست. و گاها ترکیبی از اینها. مهمترین مساله اینکه اینها ناخودآگاه شکل می گیرند. بزرگ می شوند و ادامه می یابند.
سالهاست که نوعی از مرام اخلاق در خود می یابم که به من در مواقع بزنگاه اجازه نمی دهد خیلی از کارها را انجام دهم، همان طور که اغلب ما داریم. میزان سودمندی و مفید بودن این مرام در زندگی برای من مهم است. با روندی که در زندگی یافته ام، می توانم بگویم مرام اخلاقی که دارم و بسیار باعث رنج شده است در برخی موارد، لااقل مخرب و مضر نبوده است. می خواهم با آن ادامه دهم. مهم اینجاست که در برخورد با جامعه آیا می توانم اینگونه باشم؟ برای مثال اگر بدی دیدم، اغلب سعی کنم پاسخ ندهم و با خود کنار بیایم که دفعه بعد جلوی آنرا بگیرم، فرد مذبور اسیر علت ها بوده است و صرفا در حد مقابله به مثل در صورت لزوم وارد عمل شوم؟ یا همیشه سعی کنم حرفهای اطرافیان را بشنوم، حتی اگر دشمن باشند با من؟ یا اگر کسی اشتباهاتی کرد، و من به رویش نیاورم و یا همانند خود او رفتار کنم، در مقابل خودم، به بیان دیگر با هر کسی مثل خودش رفتار کنم و او بسادگی جا بزند، یا سعی در مشکل سازی کند، باید سکوت کنم، جز این که منجر به صدمه شود؟ اگر می دانم و بارها دانسته ام در حال اشتباهی علیه من است، و این بار می بینم، دست روی دست بگذارم و هر 1000 را با 1 جواب دهم، به این نیت که اگر این گونه نباشد پستی است؟ اگر دروغ و نیزنگ و جوسازی بود، سکوت کنم و بگذارم گذشت زمان همه چیز را نشان دهد؟ اگر کسی ده ها بار رابطه ای را خراب کرد و من هم بعضا کمک کردم به او، اگر بارها پا جلو نهادم برای ترمیم یا ترمیم را به هر شکل پذیرفتم، بار دیگر اگر خراب کرد چه؟ بگویم عیبی ندارد، روز از نو، روزی از نو؟ تقریبا معتقدم که می خواهم همین مرام را با اندک تغییراتی ادامه دهم. آن تغییرات صرفا در حد این خواهد بود که ضررها و صدمه هایم کاهش یابد. به ویژه در قبال کسانی که به در غیبت و خفا و دور از چشم دیگر اندیشان انجام دادن کارها، علاقه دارند! چرا که ابزار منطقشان، نمی تواند آن دیگر اندیشان و منتقدان را راضی کند. و مهمتر این که خودشان را حتا!