مشتاقانه
امتحانات تموم شد. امروز کتاب اقتصاد خرد رو دیدم. راستش کمی ترس برم داشت. ولی خب بالاخره راهیه که باید شروعش کرد و به بهترین شکل ممکن به پایا نبرد. از فردا باید شروع کرد خوندن برای کنکور ۸۸. کنکوری که باید توش مسیر آینده ام رو تا حدی روشن کنم. تا حد زیادی.
خیلی چیزها ممکنه تا اون موقع کار رو درست یا خراب کنه. خیلی چیزها. مهم اینه که برنامه ریزی طوری باشه، که حتی اگه بدترین اتفاقات هم بیفته، بشه رسید به اونجایی که باید. ولو با زحمت بیشتر. قبلا گفته ام: «انسان خرف عادت است، و انسانیت نیز.» یه شباهت بزرگ آدم های موفق و ناموفق، اینه که هر دو خیلی وقتها مسیرهای کاملا یکتا و منحصربفردی رو انتخاب می کنند. یا می سازند. من هم می خوام از دسته آدم هایی باشم که مسیر رو خودم می سازم. به نظرم میاد وضعیتم اونقدر متفاوت است که هیچ میانگین گیری از راه حل های دیگران، جز برای مشورت، به درد دیگری نخورند. قدم گذاشتن در راهی که ساختن، قدم برداشتن، مبدا و مقصدش همه از خود و در خود و برای خودم است، نه یک انتخاب، که یک مفر، یک اجبار و یک باید است. مشتاقانه آنرا می پذیرم.