هزار جهد بکردم

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم                       نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم          شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی                     که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

شعر از: سعدی

پ.ن: بقیه ابیات که حدود ۶-۷ بیت بود رو ننوشتم. هر کس خواست خودش بخواند. به نظرم لازم نیومدن.

بالاخره یکی حرف دل ما رو زد

    در سایت الف مطلع شدم از طریق ۴۰۴۴ که بحثی به راه افتاده و حرفهای یکسال ژیش من که بابا به خدا نظام اقتصادی اسلامی نداریمُ حالا شما هی زور بزنید رو داره مرعشی می گه. اول این که آفرین به این شجاعت، دوم این که من کمی خوشحال شدم و کمی ناراحت که این بابا حرفهای یک سال پیش من رو زده. خوشحال چون مبانی استدلال هامون به هم نزدیک است و البته یادمون نره عدم رو چه جور می شه اثبات کرد؟ تناراحت چون چهره ای مثل مرعشی تایید کرده. کامنتی هم با نام "من" گذاشتم تا به زودی قرار بدن. شاید هم آدرس همین وبلاگ کنار اسم کامنتم بود. این آدرس مطلب. حتما بخونید.

من

   جالبه. این چند روز که دیر به دیر آپدیت می کنم، دلیلش این نیست که نمیام. اتفاقا دقیقا هر روز وصلم. منتها هیچ اتافاقی نمی افته که تو این کوفتی بنویسم. یه کاریکاتور از نصر آماده کردم. همین طور یه مطلب هم درباره ی المنقذ من الضلال که هفته پیش خوندمش.

شهروند امروز می خوام!

    دیگه کارآموزی و این که پدرمون در اومد و این که چرا من نباید تو این شهر به شهروند امروز دسترسی داشته باشم و این که تو کفم به شدت سر جاش. واقعا این اولین باریه که از عمق وجود حسرت می خورم که چرا تو یه شهر بزرگ زندگی نمی کنم، شهروند امروز باعث شده. البته قبلا از لحاظ عقلی کاملا واقف بودم که باید تو جایی زندگی کرد که به این امکانات دسترسی داشت و جزو بدیهیات و شمغولیات بود ولی تا حالا با پوست و خون حسش نکرده بودم.

استاد غنی نژاد

    دیگه این که پس از آن ماجرای احساسی من و این که استاد غنی نژاد تو شرق یه مطلب داده بود و من اون مطلب رو تو رستاک خوندم و بسیار هیجان رفت و شوق و شور. این هم آدرسش. خوندنش رو حقیقتا توصیه می کنم. خیلی لذت بردم از این که این قدر با استاد محبوبم هم عقیده هستم. حیف که که به شریعتی فحش داده بود، قبلا گفتم نسبت روشنفکری و شریعتی مثل نسبت سیاست با ابطحیه! یک مشت حرفهای خزعبلات و کلی بافی و شعار و مزخرفات سلبی به خورد ملت داد و رفت. البته خدا بیامرزش، ادیب توانایی بود! اینها حرفهای من بود که استاد غنی نژاد هم گویا چنین گفتن. یک ان شا الله (!) آدم بی سواد صورت نشسته ای هم اومده تو شرق جوابش رو داد که معروف بشه. گفته بود من عضو هیئت علمی ام و این حرفها. یه بابایی که من ندیدم که کسی شنیده باشه که دیده که اسم این آدم رو خونده تو یه جایی که کسی شاید شنیده باشه اومده تو شرق یه مطلبی نوشته که معلومه اصلا این کاره نیست. یه چیزی بین نامه سرگشاده با یه بند! و مقاله تحلیلی و جوابیه و اعتراضیه و دفاعیه و درد دل و چند تا چیز دیگه و نفرین مادر بزرگاست، البته تقریبا و تا حالا! مشکل مملکت ما اینه که گاودارا می رن رئیس جمهور می شن و گاوا بی صاحاب می مونن می رن می شم عضو هیئت علمی (جدا ببخشید و خودم هم متاسفم از این لحن صحبت کردن ولی نمی تونم جلوی عصبانیتم رو بگیرم چون یارو مشخصه واقعا اوته) و گاو هم مشخصه که نمی دونه غنی نژاد کیه! این اولین و آخرین باریه که عصبانی شدم، چون به هر حال می خوام یک بار هم شده مثل آدمای عادی عصبانی شم و هر چی از دهنم درمیاد بگم. راستی کامنت من با اسم "من" تو مطلب استاد هست. خواندن اون هم خالی از لطف نیست.

کت کراکر

    کت کراکر اینگار یه واحد خیلی قدیمیه و تو ایران هم یونیکه. از دیروز رفتم اونجا. عزا گرفته بودم که شاید اینجا مثل یونیت ۸۵ نباشه و نشه دودر کرد. ولی نهلإ اونجا براي حفظ ظاهر از ۱۲ ساعت ۳ ساعتی می رفتم. اینجا یارو می گه همونم نیا. حضور غیاب هم نمی کنه. ای ول. دم هر چی مهندسه گرم.

خودکشی

    یه مطلبی هم درباره ی خودکشی نوشتم. سر یونیت که بودم. صبح دلم گرفته بود عجیب. طوری که سر صبحونه نزدیک بود بزنم زیر گریه. جلوی مامانم. بی هیچ علتی از نظر اونا. عجیبه ولی خوب ما هم دل داریم که بعضی وقتها مثل ظرفشویی (!) می گیره باید واش کرد.

باز هم از این شیراک دوست داشتنی

    فرانسه هنوز دارد جای پایش را محکم می کند. از پارسال که در قضایای لبنان میانجی گری را شروع کرد. لبنان همیشه خانه ی دوم بوده است و خواهد بود. و این بار هم که در دولت فیلون و با ریاست جمهوری سارکوزی. بسیار عالی مهره چینی شده است. این پوپولیست قدرت طلب راست گرا!!! خوب مهره ای برای وزارت خارجه انتخاب کرده است، کوشنر. کوشنر با آن چهری مناسب ترینش دقیقا همان است که باید. گر چه شاید مسن یا از لحاظ سیاسی در موضع مخالف باشد ولی سارکوزی با همه ی اشتباهات خوب قواعد این سیاست کثیف و دوست داشتنی را بلد است، گر چه هنوز مانده تا به پای شیراک برسد.  

    گذشت روزهایی که وجهه ی شیراک خود مشکل گشا بود، روزهایی که او مثل یک سیاست مدار کثیف به بهترین شکل آشوبهایی که سارکوزی دامن زده بود را کنترل کرد و ذره ای، حتی ذره ای از خودش مایه نگذاشت. شیراک، بزرگترین گولیست این سالها خوب بلد بود چطور همه را راضی نگه دارد، دزدی کند و آخر سر بهترین آدم ممکن برای ریاست جمهوری باشد. شیراک خوب قواعد سیاست را بلد بود، بی خوب بودن و حتی با کمی بد بودن، او خیلی عالی در طی ۴۰ سال بزرگ و عالی ماند.

    شاهکارهای فرانسه البته یکی دو تا نیستند. این مردم احساساتی و عاقل که ادبیات و فرهنگ و سیاست و هنر و اندیشه و فلسفه در دنیا بیش از همه به آنها و دانشمندانش وامدار است و همیشه در بطن خود یک انقلابی گری، یک احساسات، یک تعقل، یک شکم پرستی و لذت پرستی و شهوت پرستی و لسه فر داشته است، باز هم انگار می خواهد نقش تاریخی اش را ایفا کند. شیراک نیست، راهش ادامه دارد، هر چند شیراک دیگر نیست.

    شیراک، بهترین، حقه باز ترین و "رئیس جمهور ترین" آدم ایده آل و ممکن بود!

شب، تو کوت، کویر...

    این را به همه دانشجویان دانشکده نفت اهواز، در کوت عبدالله که هیچ کدامشون بجز دو سه تا علاف تر از خودم این وبلاگ رو نمی خونن تقدیم می کنم، عنوان پست هم اخلاق حکم می کنه گوشزد کنم از ۳۰۳۱ هست. این پست رو به طور ویژه تقدیم می کنم به پرسوال ترین آدمی که تا به حال دیده ام، ۳۰۲۴ که چند دقیقه پیش باهاش با اس ام اس تماس داشتم و گفت می خواد یه شب قدم بزنه. احتمالا من هم می خواد تو قدم باهاش باشم، تقدیم به تنها غیرحفاری که به من پیشنهاد قدم زدن تو یه شب رو داد!

شب، تو کوت، کویر

چراغ های همیشه رویایی...

غروبا که می شن روشن چراغا

تنها نشستن و به میدان خالی، جاده خالی زل زدن

با صدای بی صدا، مثه یه کوه بلند

ماه و درخت و چراغ

شب، ماه، علی

کارآموز می شویم!

    این چند روز کارآموزی باعث شده شبها زود بخوابم و ظهرها که خسته میام خونه بیهوش بشم. نتیجه این که وبلاگ دیر به دیر آپ می شه. خونه که میای همه چیز به اضافه این که هیچ اتفاق خاصی نمی افته باعث می شه که در حالی که وقت دارم، نتونم خونه رو به روز کنم. به تازگی تصمیمی گرفتم. می خوام نگاه از بالا ۲ راه بندازم. این وبلاگ خونه من بوده و خواهد بود. اما نگاه از بالا ۲ قراره یک وبلاگ باشه و من توش وبلاگ نویسی کنم، نه روز نویسی و یادداشت نویسی. تو اون قراره وبلاگ نویس باشم و تو این خودم. پست های گزیده این رو در واقع می زارم اونجا به اضافه شاید پستهای جدید و متفاوت. اون برای وبلاگ خونهاست و این برای علافها...

دل رو بزن به دریا، دیوونه شو مثل ما

    دل رو به دریا زدم و رفتم کارنامه ام رو دیدم. معدل ترم بدون خواص که از ۶ تا سوال برگه اول ۱ دونه هم ننوشتم و از ۳ تا سوال برگه دوم نصف هم ننوشتم، ۵۸/۱۱ شد. مشروط شدم. ترم یک ۱۴، ترم دو ۱۳، ترم سه ۱۲، ترم چهار هم ۱۱! رشد تولید ناخالصی (!) داخلی رو حال می کنین؟ این هم به خوشبختی ها اضافه شد. دمش گرم خوشبخت که به ما ۵/۴ نمره ارفاق کرد. کاری که تو تاریخ دانشکده از عیسی زاده هم سابقه نداشته. بعد از سه ترم با خوشبخت بودن، از دستم خسته شد خواست ردم کنه برم...

این ترم استادا کلا حال دادن. از عیسی تا نجیبی و خوشبخت. چند ساعت پیش با ۳۰۲۴ حرف می زدم. گفت بهت حال دادن. گفتم اینا سیگار قبل از اعدامه. می دن که راحت تر با اصل قضیه - افتادن ۶ واحد و مشروط شدن - برخورد کنم. گفت چرت نگو.

درود بر تو، آقای احمدی نژاد

    من اصلا از احمدی نژاد دل خوشی ندارم. هرچند به صداقتش و سلامتش ایمان دارم. با این حال، این پست رو جداگانه نوشتم فقط برای این که لااقل به خودم بگم احمدی نژاد واقعا کار بزرگی کرد تو قضیه بنزین. نه خاتمی و نه هاشمی و نه هیچ اصلاح طلب یا حتی اصولگرای دیگه ای مال این کار نبودن. بعضی کارها هستن که فقط یه رادیکال می تونه انجام بده و با شعار دادن و اصلاح طلبی و این جور سوسول بازی ها نمی شه، مثل همین کار که اتفاقا کار بسیار بسیار بزرگی هم هست، درود بر احمدی نژاد به خاطر این کار!

احمدی نژاد در نمایشگاه کتاب سال 85

طبق معمول، این چند روز!

    چند روزی بود که جرات نداشتم بیام. چون نمرات رو دارن می زنن و من اگه بیام و یکی یکی صفرها رو بشمرم... . تا یان که امروز ۴۰۴۴ گفت تا آخر تابستون که می میری! اگه این طوری باشه. ضمنا این دو سه روز مشغول عملیات تبدیل از فت به ان تی اف اس و بالعکس به دفعات، نصب ده ها ! ویندوز، تغییر سایز پارتیشن و ... بودم که مضاعف شد.

زندگی پررنج

    دیشب فیلم مستندی از ورهرام نشون داد مستند ۴. از زندگی پررنج ایل بختیاری، که اصالتا به اون تعلق دارم. و داستان رنجهای بیی شمار ایلی که گویا بزرگترین قوم عشایری ایران هستن. دل آدم می گیره وقتی می بینه که مادری باید بچه اش رو که مرده به دنیا اومده با دست خودش دفن گنه. دلیل مرگ بچه اش هم اینه که تو راه کوهستان باید زن باردار پیاده بیاد چون الاغ به اندازه کافی نیست. حقیقت زندگی عشایر و روستایی اینه. بقیه اش شعر و شعاره.

ای ول ستاری فر

    پریشب و پس پریشب مناظره رهبر به عنوان مدافع دولت که البته همین جوری استعفا داده بود! با ستاری فر بود. فردا شب 57 نفری می رن خدمت آقای احمدی نژاد! که براشون درس اقتصاد بدن! جدا از این که طرفدار ستاری فر بودم، ولی انصافا یک آدم بی طرف هم اگه پای بحث می نشست طرف ستاری رو می گرفت. کلی با استدلال های زمینی و به دور از شعار و با ارقام و به طور خاص با تسلط صحبت می کرد به نظر من. و به ازای هر ۱۰ تا چیزی که می گفت یه جواب آبکی هم رهبر می داد. فعلا دمت گرم ستاری، حق مطلب رو ادا کردی.

پوپولیست می شویم!

    مشغول بازی کردن استرانگ هولد دو هستم. قدیمیه ولی خب رو این کامپیوتر که در حد کلاس پد هم پردازش نمی کنه غنیمته. جالب بود وقتی باید پوپولاریتی رو بالا نگه می داشتم. یاد بعضی کشورها - اصلا منظورم ایران نیست - می افتادم. بازی در همین حد هم به من یاد داد بعضی وقتها چقدر سخته کنترل یه بازی. پس نکته اخلاقی: پوپولیست بودن خیلی خوبه، پوپولیست باشید.

عکسهای من از سفر به نمایشگاه کتاب در اردیبهشت ماه

ایستگاه قطار و دومین شوک

ایستگاه قطار و دومین شوک

قطار در حال حرکت با دوربین ۶۶۳۰ این عکس را به سنه ۲۰۰۷ اهل کتاب اردی بهشت ماه مرقوم نمودیم.

قطار در حال حرکت و نوکیا 6630

آن غروب کذایی چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه، بغض و خاطره اش با من چه ها که نکرد. تختخواب مثل همیشه بهترین مسکن عالم است. دیوارهایی نامریی یک تخت بزرگترین محافظ من بوده و هستند.

تخت ها، بهترین دوست های آدم هستند

این عکس از محوطه باز اصلی نمایشگاه گرفته شد. با عجله گرفتم اگر نه بهتر می شد. با این حال می پسندمش...

محوطه اصلی نمایشگاه

این عکس روشنفکری می باشد و من روشنفکر می باشم!!!

عکس روشنفکری

ورزشگاه حیدرنیا شب را پذیرای ما بود. صبح با نشاطی بی مانند از آنجا به راه افتادیم.

ورزشگاه شهید حیدرنیا

طبیعت بی جان و باجان قاطی! آهن پاره های جالبی هستند برای عکس گرفتن این قطارهای قراضه. اما از پشت شیشه ی قطار ... بی خیال، هنوز هم به نظرم زیباست

قطارهای قراضه در غروب پنج شنبه 20 اردی بهشت

ترویج پلورالیسم دینی در نمایشگاه!!!

ترویج پلورالیسم در نمایشگاه

سهمیه بندی بنزین

    هم میهن امروز مطلبی داره از مسعود بهنود که بسیار زیباست. درباره ی سهمیه بندی بنزین. حرفهای عادی و بسیار تاثیر گذار. لینکش رو میارم.

لینک فایل پی دی اف

لینک فایل متن

   سرمقاله محمد قوچانی هم چنگی به دل نمی زنه. بشر داره به شدت اوت می ره تو نوشتن. تو ژورنالیسم داره می ره بالا، و تو نوشتن داره میاد پایین. می خواد همون قوچانی متفکر و ژورنالیست باشه که نمی شه. می خواد مطلبای بزرگ بنویسه که بازم نمی شه. این تیتر هم که دیگه شده بازیچه دست هر بچه لیبرالی. اولویت فلان بر بهمان، فضیلت ایکس بر ایگرگ و ... . باید علی الحساب حواسش به نوشتنش باشه. یه مقدار این هیاهو و انتظارات از قوچانی کم بشه و فشار البته، بهتر می تونه بنویسه.

البته عباس عبدی هم تو شرق مزخرفاتی نوشته. ازش توقع نداشتم این قدر چرت بنویسه.

آری، این چنین بود برادر

    فکر کردیم امروز که می خوایم بریم کارآموزی بعد عمری این بوروکراسی و این حرفها چرته. لااقل واسه کارآموزی که مثل پرونده وام نیست که. اول درب فرعی. بعد درب اصلی. حراست گفت آموزش. کسی بر نداشت. بعد کار آموزی که از ۱۱۸ داخلی شو پیدا کردیم. اون گفت یکی دیگه. بعد صدور کارت. صدور کارت گفت آموزش. آموزش نبودن!!! بعد اومدم خونه. بعد از سه بار نزدیک ظهر آموزش گفت حراست دانشکده. حراست دانشکده گفت فرستادیم! برگه الان دست صدور کارت هست، ولی اونا منتظر آموزشن، آموزش منتظر اینا. هیچ کدوم هم تکون نمی خوره از جاش، آری این چنین بود برادر.

پاییز از فریبرز لاچینی

    این موسیقی بسیار زیبا که البته به خاطر این که چگالی احساسی! زیادی داره نمی شه بیش از روزی یک بار گوش کرد، تموم کاری که باران عشق چشم آذر تو یک ساعت می کنه، تو ۵ دقیقه سر آدم میاره، به قول ۳۰۳۱. به همین دلیل من این رو زیاد گوش نمی کنم. غوغای بسیار زیبایی با پیانوی ایرانی در این موسیقی بر پاست. اوج احساس و اندوه و زیبایی موسیقی ایرانی.

نام قطعه: پاییز اثر: فریبرز لاچینی زمان: ۴:۰۳  فرمت: WMA  سایز: ۸۷۹ KB  کیفیت: ۳۲

گزارش توسعه انسانی سازمان ملل

    چند سالی هست که سازمان ملل آمارهای توسعه انسانی بر پایه سواد، بهداشت و درآمد منتشر می کنه. این گزارش از منابع آماری مورد اعتماد منه که چهار سالیه باهاش آشنا شدم. آخرین رتبه ایران حدود ۹۹ بود. این پایگاه، که لینکش هم تو لینکهام گذاشتم، آخرین گزارشش مربوط به سال ۲۰۰۶ هست. خوندنش، لااقل خوندن جدولهاش خالی از لطف نیست.

لینک فایل کامل گزارش (۸ مگابایت)

لینک جدول ها (۱.۱۹ مگابایت)

گزارش توسعه انسانی 2006 سازمان ملل متحد

موسیقی پرافشنال ساخته ی انیو موریکونه و چی مای از خود او

    این اولین پستیه که درباره ی موسیقی می ذارم. این موسیقی، موسیقی فیلم پرافشنال نسخه ی قدیمی با بازی ژان پل بلموندو است. موسیقی توسط انیو موریکونه ساخته شد و بسیار زیباست. من احساس می کنم در هنگام نواخته شدن تعداد زیادی ساز زهی هستن که تعدادی با هم بالا و تعدادی با هم پایین میان و تصویر زیبایی ساخته می شه. این موسیقی رو شبکه سه بارها پخش کرده و من بسیار دوتش می داشتم، هر چند اسمش رو نمی دوستم اون زمان. موسیقی رو پل موریه هم اجرا کرده که اجرای جالبیه هر چند به پای این اجرا نمی رسه. آهنگ دیگری هم هست از خود موریکونه که شبیه همین آهنگه و اسمش چی مای هست. اون هم موسیقی زیباییه.

    اما تو این آهنگ یک جور رنج و لذت مبارزه و نبرد هست. مبرازه ای که در کنارش یه مبارزه با یه مشکل یا رنج بزرگتر دیگه هست، مثل یک جور عشق. تو تموم موسیقی تنهایی معلومه و حس مبارزه فریاد زده می شه. موسیقی گاهی از درون و گاهی از بیرون فرد رو توصیف می کنه. و احساس تنهاییش رو منتقل می کنه.

    تو آهنگ چی مای هم، همین حس هست. منتها جنبه ی احساسی بیشتر وارد شده و بسیار زنده تر ساخته شده. به درد گریه کردن می خوره! انگار تموم دشواری ها و تنهایی ها تو یه شب تاریک یه دفعه به اوج برسه.

نام قطعه: Professional  اثر: Ennio Moricone  زمان: 5:06  فرمت: WMA  سایز: 803 KB  کیفیت: ۳۲

نام قطعه: Chai Mai  اثر: Ennio Moricone  زمان: 5:06  فرمت: WMA  سایز: 1.19 MB  کیفیت: ۳۲

از "او" و از عشق به "او"

    تابستان پارسال بود. مسائل جالب و عجیبی به وقوع می پیوست ولی در کل عشق من از آن روی که بسیار واقعی می نمود! تنها دو سه بار به یادم آمد! به بیان دیگر به شدت وابسته بود به محیط آن دانشکده ی گرامی! امیدوارم امسال نیز به همان گونه باشد. من عمیقا به این نیاز دارم. هر چند ترم دوم امسال نیز نسبت به ترم یک به مانند ترم دو سال قبل به ترم یک آن سال بود. یعنی بسیار شدید تر  ظهور کرد آن حس در من. به دوری نیاز دارم، به شدت. اینجا آرامش هست اما تنهایی نیست. گاهی به تنهاییبیش از آرامش نیاز داریم. دو روزی که در دانشکده تنها بودم یعنی دوشنبه و سه شنبه بسیار خوب بود، بدان نیاز داشتم. حس بی او بودن را بسیار دوست دارم. هنوز به دام انتخاب یکی از دو نوع عشق نیفتاده ام، چون به شکلاتی بودن معتقدم. این اعتقاد، درست یا نادرست در جانم ریشه دوانده که عشق چیزی از نوع دوست داشتن شکلات است، از همان نوع و گونه. برایم خنده دار است تقدیسش و ارجش و این که باید رسید و این که تسلیم نشو و شجاع باش. بچه که بودیم، خیلی وقت ها یواشکی شکلات را کش می رفتیم، خیلی وقت ها هم از ما کش می رفتند!، خیلی وقتها شجاعانه برش می داشتیم و خیلی وقتها وا می گذاشتیمش به حال خود. اما احتمالا هیچ وقت کتابها و سخن ها نمی گفتیم در ستایش این رفتار و نکوهش آن دیگری که جرات داشته باش برو جلو! آن کودکی بسیار درست تر بود، گر چه آگاهانه تر نبود.

بنزین

    سه شنبه شب بود گویا که در یک اقدام بسیار جالب و شجاعانه بنزین ناگهان سهمیه بندی شد. این حرکت که به گمان من شایسته ی تقدیر است چرا که از سالها پیش بر درستی آن اصرار بود و کسی جراتش را نداشت، نشان داد که انقلابی بودن خوبی هایی هم دارد. راستی اس ام اس فیلم های در حال اکران:

به خاطر یک لیتر بنزین

دیشب بنزین دیدم آیدا

بنزین و دیگر هیچ

من ترانه ۱۰۰ لیتر بنزین دارم

علی بنزینی

می خواهم بنزین بزنم

عوض می شویم!!!

    در سالروز کنکور تجربی و زبان، و پس از چند روز آپ نشدن عوض می شویم. از این پس من با قالب جدید می آیم.

شب که می شه

شب و برج ایفل

عکس از: کوربیس

کاغذ بی خط

http://www.niko.ir

"احسنت.

احسنت به لوگو.

احسنت به فونت و سایز و رنگ آن.

احسنت به طراحی لوگو

اجسنت به تو که این همه رو آفریدی"

    این کامنتی بود که من موقعی که برای اولین بار وبلاگ رو دیدم گذاشتم. طراحی زیبای وبلاگ که احتمالا اکثرش کار خود نویسنده وبلاگ یعنی حسین نیکو نژاد است بدجوری من رو جذب کرد. از بیست بیست رو باید داد، البته با روی کرو بردن. متن هایی نسبتا ادبی که هر از گاهی در وبلاگ قرار می گیرد قسمت اعظم نوشته ها را تشکیل می دهد. متن هایی که علیرغم زیبا و احساسی بودنشان به هیچ وجه سانتی مانتالیسم را فریاد نمی کنند... .

    از آفرینش گفتن، از عشق گفتن، از انسان، نابودی، مرگ، گفتن مفاهیمی است که در آن قسمتهایی که من خواندم رخ می نمودند. " می خواهم بنویسم/ نمی دانم از چه و برای که/ اما می دانم/ می دانم فاصله است که این سطر را سیاه  می کند/ فاصله است که من را، که تو را/ نه نه/ تو سفیدی/ سفید" خیلی خودمانی و خیلی تاثیر گذار.