چند دقیقه پیش خواندن رمان "وردی که بره ها می خوانند" از رضا قاسمی به پایان رسید. پیشتر "چاه بابل" از او را خوانده بودم. همین طور داستان کوتاهی درباره ساعت مچی -که نامش یادم نیست- را خواندم.
رضا قاسمی از آن نویسنده هایی بود که موقع خواند چاه بابل با او احساس همذات پنداری می شد کرد. حضور شخصیت راوی و نزدیکی روحی اش را می شد به وضوح دید. آگاهی او از "علت" هایی که زندگی را تحت تاثیر قرار می دهند، هشیاری و صراحتش در بیان جزئیات اندیشه های جنسی، به شکلی که مستهجن نباشد، ذهن دائم در حال حرکت و تحلیل و گول زدن خود و دیگران شخصیت اول، همه و همه در این احساس همذات پنداری موثر بوده اند.
"وردی که بره ها می خوانند" رمانی است آنگونه که خود قاسمی در پایان می نویسد با سه خط داستانی، که به نیکی شخصیت سه پاره شخصیت اول را به تصویر می کشد. این رمان به صورت آنلاین و در شب های متوالی نوشته شده است. در پایان رمان، قاسمی به بیان حرفهایی که در حاشیه رمان داشته است می پردازد. چند قسمت جالب از آن که به شدت موافقشان هستم را در اینجا می آورم:
"نخستین روایت هر رمانی که می نویسم برای من حکم همان یادداشت هایی را دارد که نویسندگان دیگر پیش از شروع کار می نویسند. با این تفاوت که این ها یادداشت نیست و از همان ابتدا روایتی است داستانی که می کوشد از راه جستجو در تاریکی استروکتور و فرم خودش را پیدا کند."
"مگر نه آنکه همه ی نویسندگانی که سرشان به تن شان می ارزد پارانویاک هستند؟ و مگر نه آنکه حدی از پارانویا نوعی هوش است که قادر به کشف ارتباط میان چیزهایی ست که دیگران میانشان ارتباطی نمی بینند؟"
"کار منتقد، به نظر من، همین چیزهاست؛ پیدا کردن ردها؛ آنهم به نیت فهم راز تاثیر یک کتاب. اغلب خوانندگان و منتقدان وطن هم دنبال شباهت ها می گردند اما نه شباهت در طرح، بلکه شباهت جزئی از یک اثر با جزئی از اثر یک نویسنده ی دیگر؛ آنهم به نیت تخطئه و مچ گیری... آناکارنینا را تولستوی، آگاهانه یا ناآگاهانه، بر اساس طرح مادام بواری فلوبر نوشته است. اما این هیچ از قدر تولستوی کم نمی کند. چون، در هنر، آنچه مهم است اجرای یک فکر است، نه خود آن فکر... صد نقاش را بنشانید جلوی یک منظره ی واحد، صد تابلو متفاوت به شما تحویل می دهند."
"کاش، به جای بیست و چهار ساعت، شبانه روز چهل و هشت ساعت بود. در این صورت ما پنجاه درصد کمتر عمر می کردیم اما، در عوض، صد در صد به کار و زندگی مان می رسیدیم."
"یک بار گفته ام: آفرینش ادبی از جایی می آید بس عمیق تر از آگاهی."
