دگران روند و آیند و تو هم چنان که هستی...
که هنوز من نبودم، که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی، که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو هم چنان که هستی


این عکس از فراز اروپا و شمال افریقا گرفته شده است. در سمت چپ خورشید طلوع کرده است. در سمت راست هنوز شب است. چراغهای نورانی به خوبی نور شهرها را نشان می دهند. فرانسه در خواب است، و انگلستان بیدار ...

این عکسها مربوط به بزرگداشت روز دانشجویه توسط انجمن اسلامی. البته انجمن تو روزایی که من عضو شورای مرکزی بودم و البته تو کمتر از 2 ماه استعفای دسته جمعی دادیم! باحال بود اون دو ماه! عکسایی که گرفتم همه طبیعی هستن. یعنی چیزی رو نچیدم، یا به کسی نگفتم کجا بایسته. از این جور عکسها متنفرم.
این عکس هیچ ربطی به 16 آذر نداره. این عکس رو صبح همون روز، وقتی که مقدمات در حال آماده شدن بود، از طبقه دوم ساختمان مرکز زبان گرفتم. اگه این درخت ورداشته بشه، خوابگاه "او" رو می شه دید!

این عکس دکتره. فوق لیسانس فیزیک داره. ما بهش می گیم دکتر. انگلیسی رو به غلط ترین شکل ممکن صحبت می کنه. این از جملات قصارشه: Look at to the this دقت کنید حرف اضافه ای نیست که به کار نبرده باشه تو این جمله!

یک نمای باز (البته نیمه باز!) از مجتمع فرهنگی در روز بزرگداشت مقام دانشجو، البته مراسم رو ما 18 آذر برگزار کردیم. چون 16 آذر پنج شنبه بود و تقریبا تموم کلاسها تعطیل بود (علاوه بر این که برگزار نمی شد، چون وقتهایی هست که کلاس تعطیل نیست و برگزار نمی شه، یا برگزار می شه و تعطیله و ...!)

این راه از تقریبا دم در به پرده ختم می شه. راهی که باید از گلهای سرخ گذشت، چقدر عشقولانه (با ادای سحر جعفری جوزانی تو نقطه چین خوانده شود!)

این من رو به یاد بیگانه آلبر کامو می اندازه. البته به یاد طنابی که آخرش گردن خودمون رو گرفت هم می اندازه!

این پسر رو من تو نوشته هام بهش می گم: "حفار سینمایی". هر شری که به پا می شه، در کنار من اسمش هست. البته بعد از من! چون شرها معمولا توسط من به پا میشه و البته خودم هم تو جوی که راه می افته گیر می افتم! بهش می گم حفار چون رشته اش مهندسی حفاریه و سینمایی چون 3 دوره است که همه کاره سمعی بصری انجمن اسلامیه.

این عکس رو قبلا هم گذاشتم، عکس رو با کمک فکری حفار سینمایی 2! گرفتم. حفار سینمایی 2 توصیفش همکون حفار سینمایی با این فرق که ورودی هشتاد و چهاره. بهم گفت چه جوری موبایل رو نگه دارم که بتونم هم چوب رو بگیرم و هم طناب رو. چون می خواستم جفتش بیفته.

این هم حفار غیر سینماییه!!! یعنی حفاره، ورودی 84 ولی سینمایی نیست. عشق شریعتی و ادبیات. با سواد و با معلومات. نمونه بارز "درخت هر چه پرثمر تر، افتاده تر". داره از فیلم، فیلم می گیره. این کلیپ رو بر و بچز ساختن. تو این تصویر داره چه گوارا رو نشون می ده.

یک سری نوشته و عکس روی طنابهایی که به شکل تار عنکبوت بودن. ایده های خوبی بود. حالا که تو این وبلاگ هیچ کس نمی تونه تهمت ... بزنه، فکر می کنم باید گفت دخترها حقیقتا زحمت کشیدن و ذوق به خرج دادن. هم واسه این کار، هم برای شب شعری که متاسفانه نتونستن نتیجه زحمتشون رو ببینن. بالاخره ایرانه دیگه، عادت می کنیم به سانسور و شکوندن و بریدن و لغو کردن! واقعا یه لحظه از بالا نگاه کنیم مثل جوکه. چیزایی که تو بلاد کفر در حد حق نفس کشیدن بدیهی و طبیعیه! باز هم دستشون درد نکنه.

کی فکر می کنه یه "بچه نفتی" اگه دستش باز باشه این همه "دل درد"! داشته باشه واسه نوشتن؟!

این هم یه حفار دیگه. جالبه هر چی عکس هست از حفاراست! در کنارسیستوم های دیجیتال! (البته احتمالا کسی انتظار نداره لپ تاپ آنالوگ باشه!)

این عکس یه ایراد داره. اون هم اینه که گل رو خودم چسبوندم به طناب دار! باحال شد و اگه کسی ندونه هم از عکسه خوشش میاد. ولی خودم که می دونم که ... البته واسه اکثر مردم این کار ایرادی نداره.

این هم یه نوع دیگه عکس با زاویه دوربین متفاوت.

یه نمای باز دیگه، عکسهای فروغ و شاملو و مصدق و غیره که تو عکس می بینین از قدیم تو مجتمع بودی. قبل از اومدن ما. وقتی ما استعفا دادیم عکسها کنده شدن و به قصد نو شدن! به جاش آیت الکرسی نصب کردن! چون علی البدلهایی که وقتی ما رفتیم اومدن ارادتی به نهاد مقام معظم رهبری و آقای احمدی نژاد داشتن و دارن البته.

عکس چه گوارا (ارنستو نه آب معدنی!)

این هم دل درده. زیر ش نوشته من درد مشترکم، مرا فریاد کن (خجالت نمی کشه می خواد بگه تو مملکت امام زمان که بیشترین بی عدالتی و اختلاف طبقاتی تو دنیا رو داره ملت درد دارن! یعنی چرا؟ چرا نظام رو تضعیف می کنین؟ مگه 30 سال مهلت کافیه واسه بر طرف کردن بی عدالتی؟!)

عکس شاملو رو من نمی دونم چه ربطه داشت به 16 آذر؟! بالاخره هر چی آزادی بود زدیم! زیرش عکس یه دختره چشم روشنه که عکس " " تو دستشه.

هر چند به شریعتی علیرغم علقه ای که دارم علاقه ندارم، این عکس چون خوب در اومد مجبورم بذارم. امیدوارم استاد غنی نژاد -مد ظله العالی- منو ببخشه. و امیدوارم خودم هم خودمو ببخشم به خاطر این کار.

این دیگ شما رو یاد چی می اندازه؟ (تو این دیگ شربت درست کردیم با لیوان یک بار مصرف دادیم به جماعت همیشه گرسنه و تشنه نفتی) بله، یاد دیگ های سفارت انگلستان! تو مشروطه. نکته سنجی رو حال کردین؟!

عکسای راهپیمایی ۲۲ بهمن پارسال در اهواز. با نیت شهادتی چیزی رفتیم، چون اهواز بسیار امن می باشد و بمب هم خبری نیست دیگه...
این قسمت که از پل پایین می اومدیم، احساس غرور خاصی به من می داد. پرچم و از پل پایین اومدن و جمعیت جلو تا آخر خیابون رو دیدن.

خیلی ها بودن که با اعتقاد اومده بودن، به جز خودم البته...

این بابا هم تو دام ما افتاد. در حال عکس گرفتن، من از اون، اون ازبقیه.

این بچه که نه مرگ، نه امریکا نه هیچ چیز دیگه می دونه چیه، احتمالا اومده بگه: ملگ بل آملیکا، ملگ بل اتلائیل!

خدا وکیلی هنر عکاسی رو حال می کنین؟ تو اون شلوغی، با دوربین نوکیا ۶۶۳۰، یه لحظه آفتاب خورد تو چشمم گفتم خودشه. حال می کنین چه جوری میزونش کردم؟

هر کی ببینه فکر می کنه تو منهتن یه عده راه افتادن شهر رو بگیرن!

این پدر و پسر عرب اوج راهپیمایی بودن. با لباس بسیار تمیز و احتمالا قیمت، اومده بودن مهمونی انگار! شاید هم دیدن شلوغ بود وسط راه برگشتن!

این را به همه دانشجویان دانشکده نفت اهواز، در کوت عبدالله که هیچ کدامشون بجز دو سه تا علاف تر از خودم این وبلاگ رو نمی خونن تقدیم می کنم، عنوان پست هم اخلاق حکم می کنه گوشزد کنم از ۳۰۳۱ هست. این پست رو به طور ویژه تقدیم می کنم به پرسوال ترین آدمی که تا به حال دیده ام، ۳۰۲۴ که چند دقیقه پیش باهاش با اس ام اس تماس داشتم و گفت می خواد یه شب قدم بزنه. احتمالا من هم می خواد تو قدم باهاش باشم، تقدیم به تنها غیرحفاری که به من پیشنهاد قدم زدن تو یه شب رو داد!








قطار در حال حرکت با دوربین ۶۶۳۰ این عکس را به سنه ۲۰۰۷ اهل کتاب اردی بهشت ماه مرقوم نمودیم.

آن غروب کذایی چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه، بغض و خاطره اش با من چه ها که نکرد. تختخواب مثل همیشه بهترین مسکن عالم است. دیوارهایی نامریی یک تخت بزرگترین محافظ من بوده و هستند.

این عکس از محوطه باز اصلی نمایشگاه گرفته شد. با عجله گرفتم اگر نه بهتر می شد. با این حال می پسندمش...

این عکس روشنفکری می باشد و من روشنفکر می باشم!!!

ورزشگاه حیدرنیا شب را پذیرای ما بود. صبح با نشاطی بی مانند از آنجا به راه افتادیم.

طبیعت بی جان و باجان قاطی! آهن پاره های جالبی هستند برای عکس گرفتن این قطارهای قراضه. اما از پشت شیشه ی قطار ... بی خیال، هنوز هم به نظرم زیباست

ترویج پلورالیسم دینی در نمایشگاه!!!


عکس از: محسن صالحی، برگزیده دومین جایزه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان
او احتمالا بزرگترین گلیست این سالها بود. او احتمالا بزرگترین رئیس جمهور این سالها هم بود. مردی که به تنهایی در مقابل امریکا ایستاد تا بقیه هم جرات کنند.

وقتی ابهت او را با سارکوزی مقایسه می کنم، به تفاوتی عمیق و عجیب پی می بریم. تفاوت که حتی در ظاهر ایشان هم نمودار است. این تفاوت را شیراک با اکثر قدرتهای اول کشورهای دنیا داشت.

در روزهایی که لوپن از این که یک الجزایری گل های پیروزی فرانسه در مقابل برزیل را به ثمر رسانده "شرمگین" بود، شیراک از زیدان حمایت و تقدیر کرد. این کار، پس از حرکت زیدان مقابل ماتراتزی هم تکرار شد. زیدان، بازیکنان تیم ملی و همسرانشان ناهار را در کاخ ریاست جمهوری صرف کردند.

خیلی ها می گفتند او هنوز آنقدر محبوب بود که اگر می آمد باز هم مردم او را انتخاب می کردند. البته اگر کهولت سن اجازه می داد.


سالهای دور. ژاک در کنار همسرش برنادت و دو دخترش کلود و لارنس. سالهای دور، شاید بیش از بیست سال قبل.

شیراک در کنار همسرش و کلود. کلود، سالها بعد مدیر روابط عمومی شیرراک بود. علاقه ی او به پدر، انکارناشدنی و بی اندازه بود.

در ملاقاتهای خارجی و داخلی اغلب مشاهده می شد که شیراک دست زنان را می بوسد.

سالهای دور. برنادت در یک مهمانی رسمی. چهره ای بسیار زیبا و خاطره انگیز، مثل زنان اوائل سده پیش. مرا به یاد وولف می اندازد.

"تو با ما خواهی آمد" با این جمله در فرودگاه بود که یک "خارجی" به خانواده آنها اضافه شد. این دختر، بعدها صاحب سه فرزند شد که همه را به نامهای فرانسوی خانواده اش نامید.

نوزدهمین نشست مشترک فرانسه و اسپانیا در اسپانیا. دختری در حال بوسیدن رئیس جمهور محبوب، شیراک.

دوران شهرداری دو دهه در پاریس. او سالها در اوج قدرت بود. نزدیک چهار دهه. هیچ مشکلی او را از بزرگی به پایین نیاورد.

وداعی باشکوه برای شیراک، بی آنکه اسطوره باشد. این بزرگترین نقطه قوت او بود. بزرگی بی اسطوره بودن.

نطقهای کوتاه و شورانگیز هفتگی شیراک به پایان رسید ...

معروفترین و مهمترین اعضای تیم سارکوزی. البته به جز ژوپه که گویا دیروز امروز تغییر کرده است و موقتا بورلو جایش را گرفته، شاید هم دائم!
نیکولاس سارکوزی، رئیس جمهور فرانسیس فیلون، نخست وزیر

میشل الیوه ماری، وزیر کشور ژان لویی بورلو، وزیر اقتصاد

برنارد کوشنر، وزیر امور خارجه آلن ژوپه، وزیر محیط زیست
