این شفق است یا فلق؟

    وقتی دوری، تنهایی نزدیکه
نمی دانم «این شفق است، یا فلق؟ مغرب و مشرقم؟ بگو...» دیروز که نمایشگاه بودم، بعد از ناهار، کنار استخر نشسته بودم. تنها. تقریبا تنها. حوض بزرگی با فواره هایی که ارتفاع بعضی هاشان به ۱۰ متر می رسید. بلکه بیشتر. باد و منظره کوه و ... تنهایی.
    دوباره به همان تفکر و خلسه لذت بخش رفتم. برایم عادت شده است. ولی عادی نشده است. به زودی احتمالا عادی هم می شود. گر چه جلویش را خواهم گرفت.
    دوباره همان دغدغه های غیر قابل فهم، یا شاید هم قابل فهم. دوباره "او". که هیچ وقت این قدر زیاد به "او" احاطه نداشته ام. ذهنم بیشتر درکش می کند. این روزها که می گذرد، عجیب است. منتظر یک اتفاقیم. یک اتفاق ساده. به جز شیرینی دبیر شورای صنفی، بجز انتخابات انجمن، بجز عشق و شور و شکر، بجز کنار و توت و کلاس، نمی دانم چه.
    دیروز در قطار و دیشب قیصر می خواندیم و حافظ، سعدی هم بود و خیام...
که «از تمام رمز و رازهای عشق/ جز همین سه حرف. جز همین سه حرف ساده هی میان تهی/ چیز دیگر سرم نمی شود»
که «ما را سری است با تو که گر خلق روزگار/ دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم»
که «عاقلان نقطه ی پرگار وجودند، ولی/ عشق داند که در این دایره سرگردانند»

اردی بهشت نزدیک است...

اردی بهشت

بو میاد!!!

    تشکر ویژه می کنیم از ۳۰۳۱ به خاطر تبریک گفتن تولد. و امید این که هیچ ۱۰ هزار نفری نبینند و نخوانند!

    چند شب پیش بود که گفتم بو میاد. گفتن بوی چی؟ گفتم: انتخابات! بعله! اردی بهشت نزدیک است و بوی انتخابات میاد. بوی خوش انتخابات. پیرهن انتخاباتم رو هم اوردم! از خونه! پیرهنه تو کلی انتخابات بوده!!! باید جزو اموال انجمن ثبت بشه.

شعله هم نهایی شد، ان شا الله...

    امروز پس از مدتها تاخیر به دلیل تعطیلی دانشگاه و البته سنگ اندازی های مسئولان دانشگاه، پس از سه روز خاک خوردن فایل ها در نزد ناظر چاپ، با حضور من، دستور چاپ صادر و عملیات چاپ آغاز شد...!!!

تولد

ممنون از:
۴۰۴۴ بزرگتر
۴۰۴۴
طلحه
زبیر
نیلی
آبان
نوید
آفتاب
۴۰۱۰
۴۰۱۳
۳۰۳۱
۳۰۰۵
۳۰۰۷
۲۰۳۰
۲۰۴۳
۲۰۵۸
و
عسل بانو

همون طور که گفتم از مزایای وبلاگ یکی اش اینه که تولدت یاد ملت می مونه. بگذریم. گویا دانش جعفری رو هواست و وزرای راه و کشور هم همین طور. این هم کیک تولد!

درباره ی نگاه

    دوست ندارم بیخودی همه رو بزرگ کنم، ولی بعضی وقت ها لازمه که برخی چیزها رو گفت. مثل تیتر یک عقده ها. الان هم لازمه چیزی رو بگم. این که اون تیتر یک درسته و روز به روز هم بهش اعتقاد بیشتری پیدا می کنم درش شکی نیست. موضوع الان یک بندشه. بندی که درباره عقده توهم نوشت شده بود. این که منظور از این بند چیه؟
    برخی فکر می کنن زمانی که من این رو نوشتم که فکر کنم 14 مهر بود که اومد بییرون قلم، منظور این بود که نگاه هرگز منتشر نخواهد شد، یا این که نگاه مورد توجه عامه قرار نمی گیره، یا نشریه خوبی نخواهد شد یا ...
    واقعا حماقته اگر فکر کنه کسی من منظورم این بود که نگاه نمیاد بیرون یا خوب از آب در نمیاد. می شه اون آدمها (همه شون از 4045 تا 2045 و حفار سینمایی و زبیر و ...) تو یه نشریه باشن و اون نشریه بد بشه؟ معلومه که نه. در مورد بیرون اومدن هم همین طور. منظور من از توهم چیزهایی بود که قرار بود نگاه باشه و نشد. چیزهایی که الان هیچ کس یادش نیست، حتی خود من خیلی هاش یادم نیست. بهتره جو اردیبهشت و خرداد سال قبل رو به یاد بیاریم و این که همه چقدر مشتاقانه منتظر نگاه بودیم (همه از جمله خود من) و این که فصل نو خواهد بود و فراتشکلی خواهد بود و  کاملا آزاد هر کسی خواست میاد و یه سطح بالاتر از همه نشریات می شه و ...
    اون اتفاقات الان کجاست؟ اون تیم بزرگ نگاه کو؟ اون تیمی که قرار بود فراتر از همه باشه کو؟ نگاه مگه قرار نبود دوهفته نامه باشه، پس چرا شده فصلنامه؟! قلم دو برابر نگاه تو این مدتا ومده بیرون. همین طور کتیبه. امیدوارم بحث کیفیت پیش نیاد. چون فقط نگاه 1 بود که تونست کیفیت رو بالا داشته باشه. نگاه 2 به زور سی دی بود که به خورد ملت رفت. گر چه از زحمات همه اون دوستان تشکر می کنم. اما وقتی به قلم13 و 2030 توهین شده، لازمه که دفاع کنم. گر چه دوست ندارم سر به تن 2030 فاشیست باشه! ولی بحث قلمه که از شماره یک تا الان تا جایی که تونستم کنارش بودم. اون نگاهی که قرا بود شماره بعدی اش اول آبان باشه کجاست آقای حفار سینمایی؟ برو وبلاگت رو بخون و باور کن عقده توهم راسته. نگاه 2 با اون صفحه آرایی ضعیف و اون ویرایش افتضاح فرقی با قلم نداره. ضمن این که قلمی ها ادعای روشنفکری ندارن، قلمی ها نشریه شون اشکالای ویرایش کمتری داره. دو صفحه از 10 صفحه در مورد انتخابات آمریکا بود. یه جوگیری و ژست بچه گانه! چقدر از اون به بعد انتخابات امریکارو دنبال کردین؟ چند نفر خوبه از آدمهای مستقل به من گفتن از نگاهی ها به خاطر این ادای شمول پذیری و در واقع انحصار طلبی شون. قلم افتخارش به اینه که رک داره می گه ما انحصار طلبیم. مدیر مسئولش هم رسما می گه فقط من. تو تیتر یکش هم می گه. نمی گه : من یه مجوز گرفتم و هر کی خواست بیاد کار کنه. استفاده ابزاری از بچه ها ورودی 86 بماند... در مورد مطالب هم که بماند. مطلب نوشتن در مورد چیزی که هیچ کس علاقه به خوندنش ندارد هنر نیست. به اسم مطلب قوی و سنگین مطلب نوشتن عین کار اشتباه است. قلم هویت دارد. سابقه دارد. آینده دارد. و یک چیز بزرگ:
ادعای گزاف ندارد...
آقای حفار سینمایی! شما طرف حساب من نیستی. ولی کو نگاه اول آبان؟ کو آن توهم؟ فصلنامه انحصارگرای نگاه... باور کن تیتر یک من رو.

پ. ن: امیدوارم اهالی نگاه به دل نگیرند. آن دو نفری که طرف حسابند خودشان می دانند. خیلی از این انتقادات به قلم هم وارد است. منظور خاصی نیست. اما الان به یاد توهین به قلم افتادم. باید جواب داد نگاه قطعا نشریه خوبی است. اما به هیچ وجه آن چیزی نیست که قرار بود باشد. تمام حرف من همين است. شور و شوق ها و حرفهای قبل از در آمدن نگاه در سال تحصیلی قبل را به یاد بیاورید و باور کنید. باز هم می گویم: نگاه خوب است، ولی آن چیزی نیست که قرار بود.

مدیری

    امشب مرد هزار چهره جالب بود. بازی مدیری. که داره سعی می کنه تبدیل بشه به وودی آلن ایران. به خوبی حلقه های فکری و ادبی رو مسخره کرده بود. چپ های عاشق قهرمان شدن، استادها در پیت، عشاق اوشو و سای بابا، پست مدرن های دور و بر، و ... . عالی بود. عالی بود آقای مدیری!

یک هفته دیگه دقیقا تولدمه. بعد از غروب 17 فروردین می شم 21 سال تمام. حدود 7 شب.

ملالی نیست

    تعطیلات است. حرفی نیست. وقت هایم سه قسمت است. خواب، بازبینی "شعله" و فکر کردن به "او".