بحث از صحبت سر میز شام با ۳۰۱۴ و ۲۰۳۰ آغاز شد. ۲۰۳۰ و ۴۰۴۴ و ۴۰۴۴ بزرگتر معتقد بودند که اگر با آمدن فلان کاندیدا نتیجه خوبی برای انجمن حاصل نمی شود، نباید انجام داد. اما ۳۰۰۵ به خوبی معتقد بود که اینطور نیست و پیش بینی ملاک عمل نیست و همین گونه هم عمل کرد.
جدا از این بحث که عملکرد شورای تحقیق چگونه بوده است، باید گفت 3007 آدم بزرگی نیست، ولی مانند بزرگها رفتار کرد و پیش بینی و گذشته ها را به کناری نهاد. عصبیت و لرزش دست آن شب ... نشان داد که حرفهای این جماعت رد صلاحیت کننده و ایدئولوژیک از کجا می آید: عمق ناخودآگاه. طبیعی است که در اندیشه من این حرفها پشیزی ارزش ندارد. کشاندن آن بحث به این که ۳۰۰7 آدم بزرگی است یا نه نیز نشان از عدم دقت و مشکلات این افراد دارد. قبلا هم از ۴۰۴۴ مشابه این حرفها را شنیده بودم. و از ۴۰۴۴ بزرگتر هم ۳۰۱۴ شنیده بود. و از جنتی هم امروزه می شنویم. گفتمان موجود در جامعه ناشی از همین اندیشه است که اگر فلانی بیاید، بد می شود، پس من مسئول می شوم و بلکه از خود گذشتگی می کنم که نیاید! کاملا واضح است که استدلال فوق سراپا اشکال است.
مورد دیگر اینکه نمی توان پدیده ها را تک عاملی دید. آمدن یا نیامدن ۴۰۴۵ در انتخابات دوره ۲۵، تنها یک عامل بود. ده ها و صدها عامل دیگر هم هستند که با توجه به آنها می شود رفتار کرد. ایزوله کردن یک عامل و آن را بررسی کردن و به «منم» نازیدن و گفتن اینکه من در جریانم و در کار بوده ام و ... در اندیشه من تنها نشان دهنده ضعف است و بس! باید سیستمی دید، نه تک عاملی.
و بحث دیگر باید به شاهکار ۳۰۰7 آفرین گفت. دیروز به محض اینکه دیدمش رفتم و بوسیدمش! برای کار خوبی که کرده بود. گرچه بهتر این بود که از خود شعبان!!! هم می پرسید که آیا فعالیتی داشته ای که زبیر گفته نداری یا نه. ولی با این حال عملکردش نسبت به همه آن شورای تحقیق هایی که من درک کردم، بهتر بود. در این چند دوره، بدترین شورای تحقیق، دوره قبل بود که دو نفر از سه نفرشان حتی صلاحیت عضویت در انجمن نداشتند! یکی به دلیل عدم التزام به اسلام و دیگری به خاطر عدم سابقه کافی، و رد صلاحیت های دروغین که بماند. خوب یادم هست وقتی رد شدم، یکی شان زنگ زد و گفت نمی توانم نامه را به تو بدهم (چون من اهواز نبودم) و تلفنی برایم خواند. آمدم اهواز، نامه را ندادند. ۲۰۳۰ گفت که لازم نیست چون جلسه نیامدی! یعنی این وسط دروغ واضحی گفت، بالاخره یا باید نامه را داد یا نداد. من همان روز اعتراض کردم که البته رسیدگی نشد. از جوجه فاشیست هم بعدتر پرسیدم که چرا رد شدم. اول گفت عدم حضور در جلسه و من گفتم عدم حضور دلیل نیست، همانجا گفت: «خب پس عدم وجود نظم کافی در کارها»!!! یعنی اصل بر حذف تو بود، دلیل هم خوب می تراشیم. این اندیشه جنتی وارانه که شده است بلای جان مدیران ما، اکنون در چند جوان بیست و اند ساله وارد شده و تا عمق وجودشان رسوخ کرده. این افراد اگر در سال ۵۷ بودند، به خاطر این کار آدم هم می کشتند، چون وجود آن آدم باعث می شد که مضراتی برای جامعه اسلامی پیش بیاید. باید آگاه بود و تلاش کرد تا به تعداد این افراد افزوده نگردد.