چند رو پیش داشتیم پایین می آمدیم، منتظر بودیم بیاید بال، که ما برویم پایین. یکهو دیدیم که سه تا آدم به علاوه یک بچه با چهره آشنا آمدند بیرون. امیرحسین بود! تو همین حرف زدن ها بودیم که آسانسور رفت پایین و ما جا ماندیم. این بار خود عمو پورنگ اومد بیرون! آخ جون، عمو پورنگ! پریشب هم یکهو همه شان با هم آمدند + همون آقاهه که تو مسابقه محله است. یک مشت آدم گنده (عرب و فارس) هم دور و برش برای عکس گرفتن. از جمله با امیرحسین هم عکی می گرفتند!!!
   
    این یکی دو هفته اوضاع دوباره روی نقطه اکسترمم است. بالا و پایین با هم هست. اتفاقات جالبی افتاده است و در حال افتادن است. اگر محیط عوض شود، امکان پیشرفت فوق العاده است. آدم هاب بزرگ آنهایی هستند که بدون آنکه جسمشان نیاز به جابجایی داشته باشد، روحشان به موقعیت مورد نیاز می رود. در شرایط حساس، با روزی 4 ساعت خواب و یک وعده غذا هم می توان کار کرد. توانایی ها چندین برابر می گردد. اما هنر آن است که در شرایط عادی، توانایی های آن موقعیت را بدست آوریم.