دایره ی اسلام، دوفازی و باقی قضایا

    بعد می گویند دایره ی اسلام کوچک است! والا! دایره ی اسلامی خیلی هم گنده! است! نشون به این نشون که خانوم داتی، وزیر دادگستری فرانسه، حجاب ندارد که هیچ، به تازگی بچه دار شده است، بچه اش هم پدر ندارد! البته دارد قطعا، (از زیر بته که سبز نمی شود) ولی ایشان حال نکرده است بگوید حاصل رابطه با کدام نخست وزیر اسپانیا!!! است! بدون ازدواج!

امسیت جاهلا و اصبحت دوفازیاً!!!
    سه امتحان را این چند روز دادیم. اول آز کنترل فرایِند که هفته پیش بود. صبح، لکچری شنیدیم و قبل از امتحان هم لکچر ۴۰۴۵ و الان هم نمره اش آمد که ... بد نبود. فردایش که می شد یکشنبه، آز خواص سنگ داشتیم. در عرض ۱۵ دقیقه و طول چند ماه، خواندیم. نیمه شب هم تا ۳ صبح مشغول بحث در مورد نقد انگیزه بودیم. با ۲۰۳۰ و ۳۰۱۴. آن دو که کلا تا صبح نخوابیدند. شنبه هم خواص سیالات را گذراندیم. بدبختی بود ها! میان ترم بسیار بسیار بد، پایان ترم را هم خواندیم به شکلی... تا حدودی هم نوشتیم. ببینیم چه می شود. تا ۳ صبح بیدار بودیم. و دو فازی هم که دیروز بود. خوب تصحیح کند، پاس می شیم. شب امتحان تا ۱ و نیم خوابیدم و بیدار شدم. رفتم کتابخونه که مثلا درسی بخوانم، شروع کردم و بعد از نیم ساعت، به جایی نرسیدیم. مشغول قدم زدن بودیم، که ساعت ۵ صبح، ناگهان جزوه ای زیبا را مشاهده نمودیم. شروع کردیم به خواندن و علامت زدن از روی کتاب! تا حدود ۶ و نیم. بعد هم تا ۱۰ و نیم صبح به الافی و خواندن گذشت. تا ۱۲ و نیم خوابیدیم و بعد تا ۲ امتحان شد و بد نبود خیلی. اگر خوب تصحیح کند. به قول معروف، امسیت جاهلا و اصبحت دوفازیاً!!! پس فردا هم مخزن داریم.

باز هم شر!!!
    در سایت مطلبی نوشتیم که داد دوستان درآمد. سه شنبه هفته گذشته زنگ زدند و شستند! چنان که شخص پشت تلفن از روی شوخی پرتقال نیمه پوست کنده اش را پرتاب کرد با شدت که این چی بود نوشتی! خیلی باحال بود! کارهایی که در دانشکده می کردیم، با همان قدرت و بلکه بیشتر در سطوح بالاتر هم جواب می دهد!

ساموئل هانتینگتون در گذشت

من

    این روزهای جوانی، تاثیرگذار ترین دوران زندگی اند. برای من، چند روز و هفته ی اخیر، این را به روشنی نشان داده اند. اتفاقات و حوادث بسیار رخ داده اند. هنر این است که با یادآوری این که چقدر تحت تاثیر هستیم، از تصمیمات سریع بپرهیزیم. دیگر آن که با یاد آوری آنانی که در شرایط مشابه ما بوده اند، یا تکیه بر اعتقادات، دفرمه نشد و ایستاد. به تازگی به این نتیجه رسیده ام که زندگی جز این نیست. شاید صحبت با آن بنده خدای ورودی ۸۶ در ظهر ۱۹ آذر در این مساله تاثیر داشت، به او هم همین را گفتم.

    دشواری ها مسیر زندگی، اگر از حد نگذرند، انسان را به تعالی می رسانند. به تازگی یقین پیدا کرده ام نبرد اصلی انسان، و تقریبا تمام نبرد انسان، با خود و در خود است. عجیب است آن زمان که من های دوم و سوم را می توانم کنترل کنم، به آنچه می خواهم و باید می رسم. گرچه گاه خواستنم بعد از باید است و گاه بالعکس و گاه ... .

    چند شب پیش که آسایش را از خوابگاه سلب کرده بودیم و با ۳۰۱۴ مشغول قدم بودیم، به چند اشتباه خود و چند چیز درباره خود پی بردم. اوج آنها نکته ای بود که در حضور ۳۰۰۷ بدان رسیدیم و ان چیزی نبود جز آن چیزی که درباره لویی ۱۵ یا ۱۶ در ابتدای کتابی در ارتباط با تاریخ انقلاب فرانسه خواند، توجه به جزئیات و بافتن، به علت فرار از حقیقت... نکته ای که دوست دوران دبیرستان و راهنمایی ام هم مدتی پیش گفت و من نشنیدم... و هنوز نمی شنوم.

   علت رفتارهای رادیکال خیلی ها را درک می کنم. با این حال سعی کردم به دام تندروی نغلتم. از بسیاری دام های از این دست تا کنون رهیده ام. اما خوب رنج و دشواری های زیادی که بسیاری داشته اند، از مواجهه با چهره های لید، و بهتر بگویم "شاید نامانوس" می فهمم. اما نمی توانم بر دروغ، نیرنگ و بی ادبی، نام "نامانوسی" بنهم.

    امروز در ماشین (بهترین جا برای فکر کردن) به این نتیجه رسیدم که روشنفکری دینی ممکن الوجود است، گر چه پیشتر از مشاهده سروش به این نتیجه رسیدم که داریم، ولی تفسیر عقلانی آن پدیده و دین این که در این لفظ می گنجد، امروز ختم به خیر شد.