مراسم بزرگداشت روز دانشجو در دانشکده ی ما در سال 85
این عکسها مربوط به بزرگداشت روز دانشجویه توسط انجمن اسلامی. البته انجمن تو روزایی که من عضو شورای مرکزی بودم و البته تو کمتر از 2 ماه استعفای دسته جمعی دادیم! باحال بود اون دو ماه! عکسایی که گرفتم همه طبیعی هستن. یعنی چیزی رو نچیدم، یا به کسی نگفتم کجا بایسته. از این جور عکسها متنفرم.
این عکس هیچ ربطی به 16 آذر نداره. این عکس رو صبح همون روز، وقتی که مقدمات در حال آماده شدن بود، از طبقه دوم ساختمان مرکز زبان گرفتم. اگه این درخت ورداشته بشه، خوابگاه "او" رو می شه دید!

این عکس دکتره. فوق لیسانس فیزیک داره. ما بهش می گیم دکتر. انگلیسی رو به غلط ترین شکل ممکن صحبت می کنه. این از جملات قصارشه: Look at to the this دقت کنید حرف اضافه ای نیست که به کار نبرده باشه تو این جمله!

یک نمای باز (البته نیمه باز!) از مجتمع فرهنگی در روز بزرگداشت مقام دانشجو، البته مراسم رو ما 18 آذر برگزار کردیم. چون 16 آذر پنج شنبه بود و تقریبا تموم کلاسها تعطیل بود (علاوه بر این که برگزار نمی شد، چون وقتهایی هست که کلاس تعطیل نیست و برگزار نمی شه، یا برگزار می شه و تعطیله و ...!)

این راه از تقریبا دم در به پرده ختم می شه. راهی که باید از گلهای سرخ گذشت، چقدر عشقولانه (با ادای سحر جعفری جوزانی تو نقطه چین خوانده شود!)

این من رو به یاد بیگانه آلبر کامو می اندازه. البته به یاد طنابی که آخرش گردن خودمون رو گرفت هم می اندازه!

این پسر رو من تو نوشته هام بهش می گم: "حفار سینمایی". هر شری که به پا می شه، در کنار من اسمش هست. البته بعد از من! چون شرها معمولا توسط من به پا میشه و البته خودم هم تو جوی که راه می افته گیر می افتم! بهش می گم حفار چون رشته اش مهندسی حفاریه و سینمایی چون 3 دوره است که همه کاره سمعی بصری انجمن اسلامیه.

این عکس رو قبلا هم گذاشتم، عکس رو با کمک فکری حفار سینمایی 2! گرفتم. حفار سینمایی 2 توصیفش همکون حفار سینمایی با این فرق که ورودی هشتاد و چهاره. بهم گفت چه جوری موبایل رو نگه دارم که بتونم هم چوب رو بگیرم و هم طناب رو. چون می خواستم جفتش بیفته.

این هم حفار غیر سینماییه!!! یعنی حفاره، ورودی 84 ولی سینمایی نیست. عشق شریعتی و ادبیات. با سواد و با معلومات. نمونه بارز "درخت هر چه پرثمر تر، افتاده تر". داره از فیلم، فیلم می گیره. این کلیپ رو بر و بچز ساختن. تو این تصویر داره چه گوارا رو نشون می ده.

یک سری نوشته و عکس روی طنابهایی که به شکل تار عنکبوت بودن. ایده های خوبی بود. حالا که تو این وبلاگ هیچ کس نمی تونه تهمت ... بزنه، فکر می کنم باید گفت دخترها حقیقتا زحمت کشیدن و ذوق به خرج دادن. هم واسه این کار، هم برای شب شعری که متاسفانه نتونستن نتیجه زحمتشون رو ببینن. بالاخره ایرانه دیگه، عادت می کنیم به سانسور و شکوندن و بریدن و لغو کردن! واقعا یه لحظه از بالا نگاه کنیم مثل جوکه. چیزایی که تو بلاد کفر در حد حق نفس کشیدن بدیهی و طبیعیه! باز هم دستشون درد نکنه.

کی فکر می کنه یه "بچه نفتی" اگه دستش باز باشه این همه "دل درد"! داشته باشه واسه نوشتن؟!

این هم یه حفار دیگه. جالبه هر چی عکس هست از حفاراست! در کنارسیستوم های دیجیتال! (البته احتمالا کسی انتظار نداره لپ تاپ آنالوگ باشه!)

این عکس یه ایراد داره. اون هم اینه که گل رو خودم چسبوندم به طناب دار! باحال شد و اگه کسی ندونه هم از عکسه خوشش میاد. ولی خودم که می دونم که ... البته واسه اکثر مردم این کار ایرادی نداره.

این هم یه نوع دیگه عکس با زاویه دوربین متفاوت.

یه نمای باز دیگه، عکسهای فروغ و شاملو و مصدق و غیره که تو عکس می بینین از قدیم تو مجتمع بودی. قبل از اومدن ما. وقتی ما استعفا دادیم عکسها کنده شدن و به قصد نو شدن! به جاش آیت الکرسی نصب کردن! چون علی البدلهایی که وقتی ما رفتیم اومدن ارادتی به نهاد مقام معظم رهبری و آقای احمدی نژاد داشتن و دارن البته.

عکس چه گوارا (ارنستو نه آب معدنی!)

این هم دل درده. زیر ش نوشته من درد مشترکم، مرا فریاد کن (خجالت نمی کشه می خواد بگه تو مملکت امام زمان که بیشترین بی عدالتی و اختلاف طبقاتی تو دنیا رو داره ملت درد دارن! یعنی چرا؟ چرا نظام رو تضعیف می کنین؟ مگه 30 سال مهلت کافیه واسه بر طرف کردن بی عدالتی؟!)

عکس شاملو رو من نمی دونم چه ربطه داشت به 16 آذر؟! بالاخره هر چی آزادی بود زدیم! زیرش عکس یه دختره چشم روشنه که عکس " " تو دستشه.

هر چند به شریعتی علیرغم علقه ای که دارم علاقه ندارم، این عکس چون خوب در اومد مجبورم بذارم. امیدوارم استاد غنی نژاد -مد ظله العالی- منو ببخشه. و امیدوارم خودم هم خودمو ببخشم به خاطر این کار.

این دیگ شما رو یاد چی می اندازه؟ (تو این دیگ شربت درست کردیم با لیوان یک بار مصرف دادیم به جماعت همیشه گرسنه و تشنه نفتی) بله، یاد دیگ های سفارت انگلستان! تو مشروطه. نکته سنجی رو حال کردین؟!
