اعتراف می کنم اصلی ترین انگیزه نوشتن این مطلب، شاید این باشد که در آرشیو وبلاگ، ماه اردیبهشت بی نوشته نباشد. آن اوایل، تا روزی 3-4 بار می نوشتم. و گاهی اوقات، ثبت موقت می کردم تا فردا منتشر کنم. احتمالا اتفاقی افتاده است دیگر. حدود 1 و نیم سال از سه طرحی که برای خود تعریف کردم می گذرد. از آن سه طرح (که الان دقیق یادم نیست، بگذارید ببینیم: گذر ........، گریز ........، و سومی را یادم نیست) تقریبا تا حدود زیادی به موفقیت دست یافته ام. اخیرا، آرامش نسبی که یافته ام، بر آنها مضاعف شده است. طلحه می گفت از ابتدای سال جاری تحصیلی، بهتر شده ام. نمی دانم، اما دوست دارم باور کنم. چون این اواخر بدجور این احساس به من دست می دهد. وقتی یک بار یا دوبار است، به حساب اتفاق می گذارم. اما این همه تکرار، یعنی خبری شده است. خدا را شکر. الان سایت را هم دادم و نمونه یک آدم بی کار هستم. گر چه دوباره «شعله» پیش آمد، ولی خب می توان گفت تمام است. تمام ِ تمام...

    رفتار دانشجویان دانشکده، مرا بدجور یاد مملکت خودمان می اندازد. آنقدر «عباس، عباس» کردند که همین آقای دکتر ... بلایی سرشان آورد که ... . ظرفیت ارشد کم شده است، و دوستان به خیال خود می خواهند اگر افزایش نیافت، دست به برخی اقدامات بزنند. رونوشت هم زده اند به ریاست جمهوری!!! انشا الله که مشکلشان حل شود. ما هم امضا کردیم. اما خب واقعا نمی دانند این طرز رفتار هیچی نیست؟ چهار تا دانشجو جلوی مسئول هیچ برگ برنده ای به هیچ عنوان ندارند، آن وقت این زبان تهدید دیگر چیست؟ جالب این که نمی دانم در این میان دوستانی که برای حقوق «دانشجو» یک سال و نیم دنبال عوض کردن رئیس دانشگاه بودند، الان کجا هستند؟ انشا الله بیایند و اثبات کنند برای حقوق «دانشجو» بوده است!!! و این نفتی ها هم که اصلا انگار نه انگار! کارشان شده است هر دو روز یک بار امضا جمع کردن! واقعا خنده دار شده است! برای خرابی شیر توالت هم کم مانده امضا جمع کنند. یاد سال اول که برای قضیه گروه ای و بی و آزمون تعیین سطح گفتیم امتحان نمی دهیم و معاونت وقت همه را پیچاند و الان قرار است بر اساس همان ای و بی گروه بندی شود و دوستان حتی نسخه نامه مذکور را ندارند، بخیر!