قلم، و تولدی دوباره
قلم هنوز که هنوز مورد لعن و نفرین است. امروز نوبت گیم بود تا مودبانه و زیبا قلم را و به طور خاص تیتر یک آن را که من نوشتم مورد شستشو قرار دهد! بگذریم، حالا که قرار است "من"ی در قلم نباشد (لااقل برای چند شماره)، بگذار هر چه می خواهند بگویند. آرمانگرایی من به قوت خود باقیست، گیرم دوستان گمان کنند به خاطر حرفهای آنها قهر کرده ام، یا هر چه دیگر. بهل گر بگیرند... گر چه بسیار نصیحت ها از سر دلسوزی است، آنهایی که می خوانند بدانند نظرات همه شان به دیده منت.
هنوز به جمع بندی مناسبی درباره قلم نرسیده ام. شماره ی ۹ در تاریخ قلم به عنوان نقطه عطف باقی خواهد ماند، گیرم عطفی به پایین! کامنت ۴۰۴۴ بزرگ تر در مطلب با عنوان این روزها، قسمت دوم جالب بود. بالاخره نظر او هم قابل اعتناست. به عنوان پیشکسوت ما، همه ی ما. و به عنوان آخرین بازمانده از نسل بزرگان شریف انجمن.
ویراستاری "نگاه" اضافه شد به بدبختی ها. البته موقت و برای یک شماره. تا چه شود.
امروز از آبادان رسیدم. تا الان بیدارم. از شش صبح تقریبا. روز جالبی بود. مدیریت صنعتی گیم، سخنرانی انتخاباتی در کلاس شیشه ساز، سر کار گذاشتن قاسم، دعوت از بچه ها برای قلم، ماجرای تریبون آزاد جامعه و ... . هنوز اخبار را نخوانده ام. اوه، یک چیز دیگر هم بود. فعلا ۴۰۴۵ اینجاست نمی شود نوشت.