درباره ی استاد
اول
چند روزی بود که داشتم به این جماعت ایدئولوژیک فکر می کردم. خوب می فهمم اینها را. عصبیت، عصبانیت، نقش مشکلات روحی در رفتارشان، عقده ها، از سوی دیگر التقاطی ودنشان، نمونه بارزش همین رحیم پور خودمان... اما کلمه و بیان نمی یافتم. البته طبیعی است. مفهوم جدید است و کلمه هم نیست.
دوم
چند دقیقه پیش وارد سایت شهروند امروز شدم. داشتم ورق می زدم که باز هم استاد را دیدم و مطلب جدیدی از وی. چند دقیقه فکر کردم چه شد یکهو من کسی را پیدا کردم که این قدر به اندیشه هایش احترام بگذاریم و به دیده محبت و تاییدد نگاهش کنم و حرفهایش را آشنا ببینیم؟ اولین مقاله ای که از غنی نژاد خواندم چه بود اصلا؟
سوم
در همین فکر بودم که صفحه مصاحبه استاد باز شد. درباره ملی گرایی. رسد به آنجا که باید. توصیف جماعت ایدئولوژیک (احتمالا باید بدانید بخش عمده ای از حرکات این جماعت پوپولیستی است، گر چه غیرپوپولیستشان هم زیاد است):
در سیاست امروز ما گرفتار پوپولیسم و مردم گرایی هستیم. مردم گرایی ترکیبی از ناسیونالیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم و ... است و اصول مشخصی ندارد و مهم ترین اصل آن این است که حرکت هایی باب طبع مردم انجام شود و نتیجه حاصله هم چندان مهم نیست. پوپولیسم بن بستی است که ایدئولوژی های التقاطی که از ماهیت و هویت خود خارج شده اند به آن می رسند و ما اکنون به آنجا رسده ایم.
چهارم
در گوشم زنگ می کشد. "اصول مشخصی ندارد" "ایدئولوژی های التقاطی که از ماهیت و هویت خود خارج شده اند" "نتیجه حاصله هم چندان مهم نیست"
پنجم
با خودم فکر می کنم: حرفهایی از همه کنار هم. بی هیچ چارچوبی. شوریدن بر همه، حتی کسانی که عمری برای کشور بوده اند. بی هیچ چارچوبی. حرفهای عجیب علیه اسرائیل و بعد دفاع از مشائی. مرگ بر آمریکا و بعد دوستی با مردمش و تاسیس دفتر حافظ منافع. کوبیدن همه بی هیچ چارچوبی. شکستن همه کلیشه ها بی هیچ منطق مجسم و مشخصی. "منیت" همه جا. شیطان روزگار ما. جماعت ایدئولوژیک. کارهای عجیب. وقتی انتظار دفاع داری عزل می کنند و وقتی انتظار عزل دفاع. التقاطیون خطرناک.
ششم
شاهد از غیب رسید درباره استاد
هفتم
شناختشان آسان است. اما با چارچوب های پیشین نمی توان سنجیدشان. در قالب سودجویان نمی گنجند. در قالب فدائیان هم همین طور. التقاطی هستند. اندیشه های متناقض، که در بستر فضای ذهنی بیمار و غیر منطقی جمع می شوند. مشابه ده ها مکتبی که تنها از آبشخور "تفت دادن مفاهیم و چسباندن نقیضین" زنده اند، با غلظت بیشتر.
هشتم
خدا عاقبت ما را با این جماعت ایدئولوژیک به خیر کند. هم داخل دانشگاهی هاشان را، هم کشوری هاشان را. باز صد رحمت به کشوری ها. اینها که الان مسئولند، عمریه زندان رفتند و شکنجه شدند و هزینه دادند و الان دودستی صندلی را چسبیده اند. دانشجویی که الان می گوید دموکراسی نه و دودستی چسبیده است و ... فردا چه می شود؟ خدا فقط عاقبت ما را به خیر کند. مملکت ارزانی شان. فقط بگذارند ما زنده باشیم، بس است...!
چند روزی بود که داشتم به این جماعت ایدئولوژیک فکر می کردم. خوب می فهمم اینها را. عصبیت، عصبانیت، نقش مشکلات روحی در رفتارشان، عقده ها، از سوی دیگر التقاطی ودنشان، نمونه بارزش همین رحیم پور خودمان... اما کلمه و بیان نمی یافتم. البته طبیعی است. مفهوم جدید است و کلمه هم نیست.
دوم
چند دقیقه پیش وارد سایت شهروند امروز شدم. داشتم ورق می زدم که باز هم استاد را دیدم و مطلب جدیدی از وی. چند دقیقه فکر کردم چه شد یکهو من کسی را پیدا کردم که این قدر به اندیشه هایش احترام بگذاریم و به دیده محبت و تاییدد نگاهش کنم و حرفهایش را آشنا ببینیم؟ اولین مقاله ای که از غنی نژاد خواندم چه بود اصلا؟
سوم
در همین فکر بودم که صفحه مصاحبه استاد باز شد. درباره ملی گرایی. رسد به آنجا که باید. توصیف جماعت ایدئولوژیک (احتمالا باید بدانید بخش عمده ای از حرکات این جماعت پوپولیستی است، گر چه غیرپوپولیستشان هم زیاد است):
در سیاست امروز ما گرفتار پوپولیسم و مردم گرایی هستیم. مردم گرایی ترکیبی از ناسیونالیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم و ... است و اصول مشخصی ندارد و مهم ترین اصل آن این است که حرکت هایی باب طبع مردم انجام شود و نتیجه حاصله هم چندان مهم نیست. پوپولیسم بن بستی است که ایدئولوژی های التقاطی که از ماهیت و هویت خود خارج شده اند به آن می رسند و ما اکنون به آنجا رسده ایم.
چهارم
در گوشم زنگ می کشد. "اصول مشخصی ندارد" "ایدئولوژی های التقاطی که از ماهیت و هویت خود خارج شده اند" "نتیجه حاصله هم چندان مهم نیست"
پنجم
با خودم فکر می کنم: حرفهایی از همه کنار هم. بی هیچ چارچوبی. شوریدن بر همه، حتی کسانی که عمری برای کشور بوده اند. بی هیچ چارچوبی. حرفهای عجیب علیه اسرائیل و بعد دفاع از مشائی. مرگ بر آمریکا و بعد دوستی با مردمش و تاسیس دفتر حافظ منافع. کوبیدن همه بی هیچ چارچوبی. شکستن همه کلیشه ها بی هیچ منطق مجسم و مشخصی. "منیت" همه جا. شیطان روزگار ما. جماعت ایدئولوژیک. کارهای عجیب. وقتی انتظار دفاع داری عزل می کنند و وقتی انتظار عزل دفاع. التقاطیون خطرناک.
ششم
شاهد از غیب رسید درباره استاد
هفتم
شناختشان آسان است. اما با چارچوب های پیشین نمی توان سنجیدشان. در قالب سودجویان نمی گنجند. در قالب فدائیان هم همین طور. التقاطی هستند. اندیشه های متناقض، که در بستر فضای ذهنی بیمار و غیر منطقی جمع می شوند. مشابه ده ها مکتبی که تنها از آبشخور "تفت دادن مفاهیم و چسباندن نقیضین" زنده اند، با غلظت بیشتر.
هشتم
خدا عاقبت ما را با این جماعت ایدئولوژیک به خیر کند. هم داخل دانشگاهی هاشان را، هم کشوری هاشان را. باز صد رحمت به کشوری ها. اینها که الان مسئولند، عمریه زندان رفتند و شکنجه شدند و هزینه دادند و الان دودستی صندلی را چسبیده اند. دانشجویی که الان می گوید دموکراسی نه و دودستی چسبیده است و ... فردا چه می شود؟ خدا فقط عاقبت ما را به خیر کند. مملکت ارزانی شان. فقط بگذارند ما زنده باشیم، بس است...!
+ نوشته شده در 2008/8/28 ساعت 2:46 توسط من
|