دیشب انتصابات شورای تحقیق بود. عملکرد بچه ها بهتر از دور قبل بود. حرفهایشان را زدند، ۸۶ هایی که باید نسل ۴۰۴۴ را می شناختند بیش از قبل شناختند، و تا حدودی توانستیم کمتر ضرر کنیم. به هر حال به نظرم بهترین عملکرد ممکن را انجام دادیم. خوبی این بود که حرفها زده شد. و طبق معمول چیزی که مطرح شد بحث استعفا بود. معلوم نیست به خاطر یک کار درست تا کی باید محاکمه شد؟ البته انتظار دیگری نیست. جوامع توسعه نیافته، حتی دانشجویانشان هم، ولو به مرتبه سرداری و ژنرالی برسند، در درک خیلی چیزها به صورت صحیح عاجزند. جدا از این مساله، باید توجه داشت که به قول حافظ:
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد/ قصه ی ماست که در هر سر بازار بماند

    بحث دیگر عدم شعور کافی جماعت ایدئولوژیک در اجرای به اصطلاح قانون است. جدا از این مورد که تا توانستند بی قانونی کردند، و هنوز درکی از قانون ندارند، گمان می کنند وظیفه اجرای همه ی قانون به عهده ی آنهاست و مهمتر این که این گونه عمل می کنند!!! برای مثال، من حتی اگر ببینم کسی در جلوی چشم من مرتکب فرضا زنا شود (با عرض معذرت از بکار بردن این کلمه) نمی توانم تا زمانی که چهار فرد عاقل و بالغ شهادت نداده اند، به این خاطر او را محکوم کنم. اگر این گونه کنم، خود من محکوم به شلاق می شوم! دلیل ساده است. باید روندی قانونی تعیین شود. نه این که فرضا "دیدن" دلیل شود. ممکن است برای من شنیدن از فردی معتمد یا اندیشیدن خودم همان قدر برایم معتبر باشد. آیا می توان بر این اساس ها عمل کنم؟ قطعا نه.

    گدشته از این امر، و بحث دروغ هایی که شورای مرکزی قانون را اجرا می کند (و لابد اگر دستش برسد قانون مجازات اسلامی را هم چون قانون است اجرا می کند -شورای مرکزی در چارچوب وظایف بیان شده در اساسنامه موظف است، نه در چارچوب هر قانونی که در اساسنامه آمده است-)، باید گفت اندک قوانینی هستند که با استناد بدانها ما رد می شویم. اگر قرار بر عمل به قانون باشد، همه آنها رد می شوند! با تفسیر ما از قانون! این است که عملا قانونی وجود ندارد، چون هر فردی باشد هر کاری بخواهد می کند! این است که دیکتاتوری نسل ۴۰۴۴ که در وجودشان نهادینه شده است، مشکل ساز می شود!