سرنوشت
بهار که می شود، زنده تر می شوم. خیلی زنده تر. بوی گرما و بخار و دلستر که می آید، عجیب احساس زندگی می کنم. این روزها شادترم. و بانشاط تر. گر چه انگار خیال "او" رهایمان نخواهد کرد. بگذریم. باید به توصیه های خانم دکتر گوش کنیم. نبینیم، ننویسیم، نیندیشم و سراغ نگیریم. اگر چه سعدی می گوید که «گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم،» ولی خب مگر سعدی خداست؟! بالاخره سرنوشت را می توان از سر نوشت، مگر نه، "من" جان؟!...
+ نوشته شده در 2008/4/26 ساعت 14:6 توسط من
|