این چند روز
دیروز حدود ۱۰ صبح قطار ما به زمین نشست! و بعد هم اومدیم دانشکده. همایش ضعیف بوده. جدا از این که متکی و احمدی نزاد و دانش جعفری نیومدن، مقالات داخلی و خارجی کلا مزخرف بود. نعمت زاده، غنیمی فرد، کسایی زاده، مومنی و حسن تاش اومده بودن. حسن تاش کلی تحویل گرفت و تا حدود ۱:۳۰ وارد شدم و هم رو دیدیم، بلند شد و کلی احترام گذاشت. بعد هم همین طور. عجیبه. ذهن جوونی داره. بچه ها می گن اسمها هم یادش بود بعضی هاش... بچه های قدیم انجمن رو هم دیدیم. نادریان، تمیمی، کشاورز و "قلم" رو هم نشونشون دادیم. شب رو ورزشگاه شهید حیدرنیا! خوابیدیم مثل نمایشگاه کتاب و دوباره روز از نو روزی از نو... حاشیه ها جالبتر از متن بودن:
- خانمی که از سازمان انرژِ اتمی اومده بود و علیرغم تیریپش! بزرگترین دغدغه اش این بود که چرا کیف ندادن!
- زارعی که مدیر موسسه مطالعات و رئیس همایش بود و انگلیسی اش در حد من بود.
- رانی هتل المپیک که خواستیم بگیریم و ۱۳۰۰ تومان بود!
- سالن هتل که دوباره باعث می شد بگیم عجب آمفی تئاتری داریم! مثل سالن های مرکز بین المللی همایش های صدا و سیما...
- دختر خانمی که ۵/۱ ساعت مخ دو تا خارجی رو به کار گرفته بود و خودش روابط عمومی استات اویل بود.
بالاخره عصر دوشنبه سوار شدیم و صبح سه شنبه پیاده و در تمام طول سفر نیز مسئول محترم که از خودمان بود ما رو به مثابه ماکیان و انعام مورد شمارش قرار می داد، بلکه هیچ کدوم از "مرغ" هاش گم نشده باشن. بعد هم امتحان خوماص سنگ رو به بهونه همایش دودر نمودیم و الان هم در سایت می باشیم تا عمس هایمان را برای نمایشگاه عکس انتخاب کنیم. قرار است از حدود ۲۵۰۰ عکس که الان ۱۸۰۰ تا هستن، ۱۵ تا انتخاب کنیم!