شطرنج با ماشین قیامت
شطرنج با ماشین قیامت آخرین کتاب حبیب احمد زاده است. نویسنده ای که نوشته هایش به ادبیات جنگ تعلق دارد. ماشین قیامت استعاره از راداری است که توسط نیروهای عراقی در جبهه ایران قرار داده شده است و می تواند با خطای کمتر از 5 متر قبضه توپ را شناسایی کند تا توسط توپخانه عراق منهدم شود. داستان، نحوه وریارویی نیروهای ایرانی با این مساله و دیگر حواشی است که پیرامون شخصیت اصلی رمان که نوجوانی بسیجی است اتفاق می افتد. داستان، از دید شخصت اصلی روایت می شود. حتی درونیات ذهنی راوی را می توانیم از طریق نوشته های داخل کوتیشن بخوانیم.
در کنار داستان اصلی، دو سه داستان جنبی نیز هستند که نقش کمکی در پیش بردن داتان را دارند. داستان پرویز، داستان مهندس و گیتی. رمان تا حدودی می تواند از پس رسایت خود، که پیش بردن همزمان طرح داستان و تفکرات شخصیت اول است بر آید. پرداخت داستان گیتی و مهندس چندان جالب از آب در نیامده، گر چه در بعضی موارد بسیار خوب و منسجم بوده است. مانند فصلی که راوی همراه مهندس برای بردن غذا به منزل گیتی می روند. با این حال، توصیفات سینمایی و نزدیک به واقعیت هستند. امری که نشات گرفته از فای جنگی درک شده توسط نویسنده داستان است.
رمان، به خوبی توانایی تبدیل شدن به یک اثر سینمایی جذاب را دارد. بهتر است بگوییم چنانچه حبیب احمدزاده طرح یکی سناریوی سینمایی را می ریخت بسیار بهتر از کار درمی آمد. بک گراند های ذهنی راوی، توصیفات صحنه ها، دید اول شخص مناسب، داستان های موازی که تنها با پرداهت سینمایی امکان خوب از آب در آمدن را دارند و ...، همه و همه، بهترین امکان برای نوشتن یک فیلمنامه سینمایی خوب را ایجاد کرده اند. نگاه کردن به رمان به عنوان یک اثر سینمایی آن را جذاب تر می کند. در برخی موارد، مانند فصلی که در آن راوی در حالت بیهوشی قرار دارد و وقایع رخ داده برای او جنبه خواب و تخیل می گیرند، اثر واضحا یک اثر با دید نمایشی به نظر می آید.
مورد دیگر، راهبرد داستان های موازی است. احمدزاده در استفاده از شخصیت های کمکی، مثل گیتی و مهتاب، و یا مهندس به دام جذب مخاطب به هر قیمتی نیفتاده است. استفاده از این داستان های موازی در حد نیاز هستند، گر چه چندان چنگی به دل نمی زند. به خصوص در ابتدای بسیاری از پرداخت ها، ابزارها بسیار نخ نما و تکراری شده اند. گویی نویسنده نتوانسته است به خوبی منطق روایی مناسبی برای آن بیابد.
داستان مهندس، اصلیترین داستان جنبی برای ماشین قیامت است. داستانی که اگر جوابهای پایانی دوست راوی را از آن حذف کنیم، بهتر به چشم می آید. شخصیت مهندس شخصیتی آشنا است و همین به دام تکرار افتادن را برای احمدزاده ممکن می کند. گر چه او توانسته است به خوبی از این دام بجهد.
شطرنج با ماشین قیامت در کل اثری خوب است، که با توجه به فقر آثار ادبی در ادبیات جنگ، می توان آن را از بهترین های این سالها ارزیابی کرد. رمان با استقبال بسیار خوب منتقدین در مدتی کوتاه پس ازچاپ رو به رو شده است. این نویدی خوب برای احمد زاده است که از چهره های آشنای ادبیات جنگ به شمار می رود. رمان در آستانه ترجمه نیز هست.
پ. ن: کتاب را از صفحه ۵۲ تا ۲۰۲ در راه آمدن به اهواز خواندم. دیروز. و ادامه اش را هم دیشب.
