ما دو تا
این شعر رو تو یه مجله شعر خوندم. بارها واسه خیلی ها خوندمش و همه پرسیدن مال کیه و من تقریبا همیشه گفتم اسمش یادم نیست ولی فکر کنم اسم کوچیکش نجمه بود، همین:
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا
جوی و دو جفت چکمه و گل بود ما دو تا
وقتی نگاه من به تو افتاد سرنوشت
تصدیق گفته های هگل بود و ما دو تا
روز قرار اول و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا
افتاد روی میز ورق های سرنوشت
فنجان و فال و بی بی دل بود و ما دو تا
کم کم زمانه داشت به هم می رساندمان
در کوچه تار و تنبک و کِل بود و ما دو تا
....
تا آفتاب زد همه جا تار و تیره شد
دنیا چقدر سرد وکسل بود و ما دو تا
از خواب می پریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا

+ نوشته شده در 2007/1/10 ساعت 14:27 توسط من
|