این شعر رو تو یه مجله شعر خوندم. بارها واسه خیلی ها خوندمش و همه پرسیدن مال کیه و من تقریبا همیشه گفتم اسمش یادم نیست ولی فکر کنم اسم کوچیکش نجمه بود، همین:

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا         

جوی و دو جفت چکمه و گل بود ما دو تا

وقتی نگاه من به تو افتاد سرنوشت     

تصدیق گفته های هگل بود و ما دو تا

روز قرار اول و میز و سکوت و چای                        

سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا

افتاد روی میز ورق های سرنوشت                 

فنجان و فال و بی بی دل بود و ما دو تا

کم کم زمانه داشت به هم می رساندمان       

در کوچه تار و تنبک و کِل بود و ما دو تا

....

تا آفتاب زد همه جا تار  و تیره شد                   

دنیا چقدر سرد وکسل بود و ما دو تا

از خواب می پریم که این ماجرا فقط                  

یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا

اسکله متروکه