این اولین مطلبیه که در این باره می نویسم. برای شروع بد نیست از یکی از اصلی ترین مغالطات عده ای که عملا خود را نماینده خدا و بقیه مردم را نیز رسما گوسفند می پندارند شرع کنیم. در دموکراسی حق قانون گذاری، مختص نمایندگان اکثریت ملت است. امام در سلسله مباحث سال ۴۸ خود می گوید:« قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خدا اختصاص یافته است. شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است...» این سخنی است که ورد زبان این عده شده است. در درستی سخن هیچ شکی نیست، ولی بحث بر سر آن است که این که امری اسلامی است یا نه چگونه قابل تشخیص است و بهترین ابزار چیست. در دموکراسی همه حق دارند حرف خود را بیان کنند و در این میان مردم درست را تشخیص می دهند و به وسیله انتخاب نماینده آن را اعمال می کنند. اما در نظام مورد نظر این عده، چنان چه سر نخ را بگیریم به خود آنها می رسیم و آنها خود را معیار تشخیص حق و باطل و ولی فقیه را اولی به تصرف در جان و مال و نفوس می دانند. این همان چیزی است که امام آن را از مشخصات نظام دیکتاتوری  می داند:« رئیس دولت مستبد و خود رای باشد، مال و جان مردم را به بازی بگیرد، و در آن به دلخواه دخل و تصرف کند، هر کس را اراده اش تعلق گرفت بکشد، و هر کس را خواست انعام کند، و به هر که خواست تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد» آن چه امام می گوید، عینا در ولایت فقیه او قابل انجام است. حقیقت آن است که برداشت ها از دین گوناگون است، و هم آیت الله مصباح شیعه و مسلمان و فقیه است و  هم نفر اول فقه ایران آیت الله منتظری که به هیچ وجه قصد دفاع از او را ندارم و اکنون خانه نشین شده است. در این که برای مردم مسلمان معیار اسلام و شارع مقدس است شکی نیست. این شعار دادن ها دقیقا راه فرار آنهاست، حرف از شارع مقدس از یک طرف می زنند و از طرف دیگر می گویند تمام ارکان نظام به نحوی انتخابی است. مگر شارع مقدس آدم است که بیاید و قانون تصویب کند؟ در دموکراسی اکثریت مردم انتخاب می کنند و همه چیز واضح است، اما در نظام اسلامی با تعریف و در اصل تحریف ایشان، فقط حرف های قشنگ از خدا و سنت و قرآن می شنویم، اما عملا این گونه نیست. طبیعی است چون برداشت ها از این موارد بسیار زیاد است و اندیشه حذفی ایشان راه را می بندد بر عده ای که دیگر گونه می اندیشند. امام نظام اسلامی خود را به نوعی مشروطه می داند چون:« حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند» وحقیقت آن است که در دموکراسی نیز قانونی هست که باید به آن عمل کنن، با این تفاوت که در دموکراسی این قانون واضح و توسط مردم مشخص می شود، اما در نظام ایشان چارچوب قرآن و سنت است که جای هر گونه اعمال سلیقه شخصی را باز می کند. این گونه است که چون در نظام تعریفی ایشان جای اعمال سلیقه باز است و قدرت حاکم نسبتا نامحدود، به دلیل این که دین تفسیرهای گوناگون و متضاد برمی دارد، عملا نظام را باید دیکتاتوری دانست.