فاضل نظری
دو کتاب شعر از فاضل نظری رو خوندم. "اقلیت" و "گریه های امپراتور" که البته دومیش بهتره. شاید یکی از شعرهای کمتر معروفش رو بنویسم بدک نباشه.
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد/ که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم/ هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر/ هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد/ جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها/ عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
+ نوشته شده در 2007/6/3 ساعت 22:20 توسط من
|