دیروز آقای هامانه به دانشگاه آمد. از ۲-۳ روز قبل هم بازرسان وزارت نفت. من چیزهایی رو که لازم بود گفت و به نظرم آنچه شایسته بود اتفاق افتاد، ان شاالله. از یکی دو روز قبل کامپیوترهایی رو که از یک سال قبل تو انبار داشتن خاک می خوردن و 2-3 هفته بود تو سایت بودن رو نصب کردن. باورم نمی شد که می شه این کارها رو به این سرعت انجام داد. مدیر و مسئول و کارمند همه جا و از جمله سایت در تب و تاب بودن. دو تا مطلب قبلی رو با کامپیوتر هایی نوشتم که آرزوی دیدنش تو این دانشگاه داشت به یک رویا تبدیل می شد. پنجه شاهی هم اومده بود. و چهارشنبه هم با شورای صنفی ملاقات داشت. آقایی که به قول یکی از سخنرانان آمفی تئاتر باید از دیدنش بیشتر از وزیر خوشحال بود، چون کمتر می بینیمش. وزیر جمعه صبح با نمایندگان تشکل ها صحبت داشت. از شب قبل ملت به طرز اسف باری دنبال سهمیه حضور در جلسه بودن. چون پنجشنبه تصویب شد 4 نفر از هر تشکل، بگذریم از این که من که خواستم برم تو جلسه خصوصی انجمن با شیوا ایمان جان!!! تو جلسه رفت و به طرزی که شایسته شخصیت نداشته شه من رو راهمیی کرد و شالباف که از متفکرین برتر دانشکده است و علی رفتن تا با هم زیر آب یکی رو بزنن و بگذریم که من تو 7-8 دقیقه حرف با شیوا که به اصرار اون با فال حافظ گرفتن هم همراه شد من همه اون کاری که می شد رو کردم و پنجشنبه هم تو جلسه با شاه میرزایی تیر خلاص  رو زدم و عصر دیروز هم مطمئن شدم جنازه آماده است . . .

    من خواب بودم وقتی وزیر اومد. تو آمفی تئاتر سخنرانی کرد و دفاع و دلگرمی. بهش امیدوارم درباره دانشکده، بیش از زنگنه. آمفی تئاتر هم با این که صبح ود ساعت 45/8 پر شد. نیمی مسئول گویا، نیمی دانشجو. سلمان قربانی، پوریا امیدوار، علی و یه بنده خدا دیگه حرف زدن. علی خیلی از خودش ممنون بود، چون تونسته بود «وظیفه اش» رو انجام بده. شیوا هم اومد و رفت. دنبالم گشت چون قول نیم ساعت حرف داده بود. که نشد. شاه میرزایی تماس گرفت و من جنازه رو دیدم ...

    جهان سوم رو تو این چند روز دیدم. تا مدیر داره میاد سایت و 2 تا خانم هم برای این که کارها سریعتر انجام بشه و موس نو خریدن و سیستم ها رو نصب کردن و بوی رنگ تازه در سایت و گل کاشتن و ... . جهان سومه دیگه، ولی خدائیش اگه وزیرا طی الارض داشتن مملکت آباد می شد. تازه فهمیدم چرا معیارهای دینی باید برای انتخاب مدیر وجود داشته باشه ...

    امیدوارم به بهتر شدن اوضاع دانشکده، از بالا که نگاه می کنم ...