بوی خوش شرق و هم میهن
پریشب هم میهن رو دیدم. با عکس احمدی نژاد در قطر و حرفهاش که اگه بشه تا آخر امروز سفارت رو دایرمی کنیم! سه شنبه هم که شرق منتشر شد. هم میهن رو پریشب می دیدم. به صفحه آخر که رسیدم دلم تپید. عکس استاد غنی نژاد بالای عکس سعید حجاریان. صفحات داخلی خوبی داشت. در کل هم صفخه آرایی و جذابیت بصری نسبت به توقع ضعیف و نسبت به بقیه روزنامه ها عالی بود. یکی از تیترها اینبود: رویای امریکایی یک فرانسوی. درباره ی سارکوزی. سارکوزی دیروز رسما وارد الیزه شد. مبارکه. و یک جاش که رسیدم از خوشحالی به حالت اغما فر رفتم. شهروند سه با عکس کی؟ با عکس جلد سارکوزی. دیروز و پریروز گیر قلم بودم به شدت. از ۸ صفحه ۶ صفحه مطلبهاش میزون نیست. ما هم به فنا رفتیم خفن. در کل ولی اگه بشه امشب بسته شه. دیشب هم تو اتاق با ۴۰۴۴ و چند نفر دیگخ من جمله ۳۰۰۵ و ۳۰۰۷ مشغول بررسی بودیم. حرفهای جالب و زیبا. و خنده و آب آلبالو. راستی اصولگراها با این همه نشریه چه حالی می کنن ها!!! امروز صبح خود به خود ۷ بیدار شدم. رفتم اتاق تا ۸ به علافی گذشت. بعد شروع کردم خوندن. فثل یک و قسمتی از ۲ رو نگاه کردم و بعدش رفتم حموم و بدو بدو اومدم امتحان که البته دیر رسیدم. و هیچی هم ننوشتم. ۳۰۰۵ هم همین طور. پریشب خبر شبنامه ها هم رسید و فاکس نیوز و این حرفها. یه تیتر یک بلالی نوشتم برای قلم. بلالی یعنی شلوغش کنی الکی بگی بلاله که همه جمع شن. که البته مورد تایید قرار نگرفت. ظهر موقع سلف دیدمش.
دیروز عصر هم که جلسه ی قلم سینمایی بود که احتمالا با ویراستاری و صفحه آرائیش به فنا خواهم رفت. و موقع جلسه هم خواب بودم. که عصر ساعت ۷ بیدار شدم و رفتم پخش انیمیشن. انیمیشن های بسیار زیبا. انیمیشن متفکرانه ی بالانس درباره ی زندگی در این دنیا. داستان چند آدم که بالای یک صفحه بر سر یک جعبه که یکی از آنها صید کرده می جنگند. با به این سو و آن سو رفتن تعادل به هم می خورد و شروع به انداختن بیرون یکدیگر از بالای صفحه می کنند و نهایتا یکی از آنها می ماند و جعبه در دو سوی صفحه که راهی برای رسیدن به آن ندارد. و همین طور انیمیشنی با ترانه ای زیبا و گویا ایتالیایی درباره ی یک صندلی که در سالهای دور شاهد ماجراها و رسوم قدیم بوده و اکنون در موزه ی هنرهای معاصر بازیچه ی بچچه ها شده است. شب تمامی تابلوها که صبح ها روشنفکران دورشان جمع می شوند به حرکت دور صندلی در می آیند و نهایتا همه آن نقش های قدیمی و ماجراها زنده می شوند و صبح دوباره به درون تابلو باز می گردند. و انیمیش پدر و دختر درباره ی آنها که با دوچرخه از کنار درختی می گذرند و سالهای سال دختر بی پدر از آنجا می گذرد در نوجوانی، در جوانی با دوستان، با همسر، در میانسالی و کهولت با نوه ها و در پیری به تنهایی. هر بار دوچرخه را پارک می کند و به کنار رودی که پدر کنار آن رفت می رود. و در آخر، دوچرخه را پارک می کند که دوچرخه نمی ایستد و می افتد و او به کنار رود می ود و در قایقی که اول داستان دیدیم و جلوتر به خاک نشسته می خوابد. داستان راهبی که اسیر وسوسه ی ماهی می شود نیز جالب بود. داستانی فرانسوی.