انجمن، باز هم
دیشب شب شعر فردوسی بود. شب شعری که طبق معمول هیچ بویی از فردوسی نداشت. دکوری در حد جلسات هفتگی شعر انجمن ما که البته دست خانم های ۸۳ در دنکنه، دیشب بهشون خسته نباشید گفتم، شعرها که مثل همیشه بود، و البته یه مهمان با حرف های مزخرف، موسیقی که به جز آهنگ اول هیچ کدوم از ترانه های بعدیش دو زار ارزش نداشت، تئاتری که آخرش شاید ۱۳ نفر هم تو سالن نموندن، شعر یکی از بچه ها که اجازه داده نشد خونده شه، چون حرف های بود که هر چند واقعیت بود ولی ۴۰۴۴ گفت "من" نمی ذارم، شاید هم نگفت و این طور عمل کرد به هر حال، به هر حال هر چی باشه اون انجمن کافرین بود که مخالف ترین مخالف هم می رفت بالا تو شعرهاش هر چی از دهنش در می اومد می گفت و کسی کاری نداشت، یا اون یکی تو تریبون آزاد نشریه هر چی می خواست می گفت و کسی کاری نداشت، الان دوران عدالت و مهر ورزیه و همه باید خفه شن. بگذریم دقیقا دیشب وقاحت ها به اوج رسید. دقیقا انگار ارث باباشونه که البته بود. با پول به قول خودشون بیت المال هر کاری که دلشون می کشه می کنن. کاریش نمی شه کرد اگه بخوای درست رفتار کنی اغلب رنج می کشی، کاریش هم نمیشه کرد. اگه راهی بود علی(ع) احتمالا ۲۵ سال گوشه ی خونه نمی افتاد. دیشب طرح هم اعلام وصول شد توسط اعضای شورای مرکزی.
تو روزنامه پریروز یا پس پریروز جام جم شاید بود که رضا امیرخانی درباره ی دانشکده مزخرفاتی نوشته بود که اینجا کتاب ها خوب انتخاب می شن و در نوع خودش بهتر از تهرانه لابد و کلی آدم بترین کتابها رو انتخاب می کنن و این قدر به فرهنگ اهمیت می دن که جهت گیری های سیاسی معلوم نیست چی هستن و بسیج و جمعه و انجمن قابل تشخیص نیستن و ریشه هی همه اش تو انصاره لابد! بالاخره گفته بود و پریروز فکر کنم تو برد خورد. یه بنده خدایی هم که عضو شورای مرکزی بود توش خط کشید که پررنگ بشه.
الان درگیر قلم باید باشم، امتحان نخوندم، سیالت پنج شنبه داریم و یکم هم خواص سنگ، قلم سینمایی تیتر یک ننوشتم و احتمالا صفحه آرا و ویراستار اون هم خودم باید باشم، و قلم رو هواست کماکان و کامپیوتر هم امکان دسترسی نداره. اگه هوا گرم نبود یه کاری می شد کرد که الان گرمه و هیچ کاری نمی شه کرد.