خبر آمد "قلم"ی در راه است
دیروز ظهر حدود ۱۲ و نیم تا ۲ مشغول سرچ عکس تو گرمای تابستون تو کنج یه اتاق بسته بدون کولر بودم. و البته تا حدودی ویرایش. کارگاه شلوغ بود وبرگشتم تا حدود ۴ ادامه دادم. بعدش هم کلاس حل تمرین مت لب رو پیدا نکردم و گرفتم خوابیدم. دیشب حدود ۱۲ شب اومدم دفتر کمی ویرایش کردم. پریروز هم حدود ۲ تا ۶ مشغول طرح تبلیغ فیلم پرچم پدران ما بودم. و البته طراحی نظر سنجی. اومدم اتاق بر و بچ سمعی بصری که دیدم اونها هم آماده کردن با اسم پرچم های پدران ما. این مساله ی تفاوت اسم با اسم فارسی فیلم که البته اسم فارسی غلط بود و طراحی من سبب شد تا نظرسنجی ها رو ببرم و مشغول شیم. دیروز عصر هم گویا مباحث عمیقی در اتاق صورت گرفت بین ۴۰۴۴ و ۲۰۳۰ . ۲۰۳۰ گفت درمورد انجمن و این چیزا باهاش بحث کرده. من که آخرهای بحثشون بود گویا پا شدم رفتم حموم ولی مثل این که ۲۰۳۰ مشکل رو علتی گفته و ۴۰۴۴ دلیلی که خود بچه ها نمیان طرف انجمن و ۲۰۳۰ هم گفته حتما دلیلی داره - منظورش اینه که علتی داره - که نمیان و اگر نه زمان ما که اومدن. ۴۰۴۴ هم یه تیریپ خفه شید خفه شید اومده که خب نیان به من چه البته عملا تیریپ رو اومده و اگرنه هیچ کس این حرف رو نمی زنه. تیریپ احمدی نژاد که: اینا همه سنگ اندازی می کنن و فلانن و کار نمی کنن و ... و هنوز نمی دونه که بابا مشکل خود توئی. مثل خصوصی سازی تو ایران که حاضرم قسم بخورم که این بار هم با شکست کامل رو به رو می شه. دست و پای مردم رو بستن و می گن بیاین کار کنین. مردم باید ناخودآگاه احساس شهروند بودن و محترم بودن کنن. نه این که شعار بدیم و ته تهش هیچی. به قول سارتر حق حاکمیت نقض نشدنی، تقسم نشدنی و مطلق داشته باشن. احساس کنن هر چی بخوان همونه. که البته اینا زود می گن که اسلام چی میشه و این مزخرفات که نتیجه ش می شه کشوری که ۲۰۰ ساله حاکماش و خیلی از مردم احساس پیشرفت می کنن و نتیجه اش عملا هیچه. همون طور که الان بعضی ها حرف از رشد می زنن رضا خان هم می زد و ناصر الدین شاه هم می زد. با این تفاوت که الان هم خیلی ها می دونن خبری نیست! دیگه وای به حال ما. تو دانشکده هم همین طور عملا احساس دانشجو بودن و تاثیرگذار بودن نیست و همه مون حرف از مشارکت می زنیم که هرگز نمی شه. جالبش اینه که این حرفای بدیهی واسه خیلی ها قابل قبول نیست. ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی؟