آخرین نفس ها
دیشب تا حدود ۲ دفتر جامعه بودم. مشغول تایپ، برگرداندن مصاحبه و آماده سازی طرح یک صفحه آرایی. نتونستم مسافر کیارستمی رو ببینم. دو روز گذشته سخت گذشت. خیلی. علتش هم مشخصه. دیگه اون انرژی قدیم رو ندارم، هر چند پیر شدم ولی دود از کنده بلند می شه.
پریشب هم با ۴۰۴۴ حرف زدیم. تو کافی شاپ. از حدود ۱۰ ربع کم به مدت حدود ۲ ساعت و بعدش رفتم دفتر جامعه و البته زود برگشتم. همون بود که فکر می کردم. شاید بشه گفت خظرناک ترین مساله برای یک نظام که ردپاش تو انجمن اسلامی هم دیده می شه. یه نفر به خاطر عقایدش واسه بقیه تصمیم می گیره و عملا خودش رو عقل کل می دونه، چون اگه جز این باشه به حرف بقیه احترام می گذاره. این مشکل رو مدت هاست خیلی از کشور های توسعه یافته تا حد بسیار زیادی حل کردن و حرف زدن در این باره براشون خنده داره. اختلاف ما از ااینجا معلوم می شه که سر این نکات بدیهی هم باید چونه بزنیم. مشخصه کسی که این تفکرات تو ذهنش وجود داره در صورت ورود به سیستم چه ضررهیی رو وارد می کنه. تفکر جالبیه. درست مثل تفکر احمدی نژاد و البته به تدریج حل می شه، و چه خوب می شد ما از اونهایی که این مساله رو حل کردن یاد می گرفتیم و دیگه در موردش بیهوده بحث نمی کردیم. دیشب یا پریشب بود حرف ۲۰۲۷ شد و این که ۳۰۳۰ گفت درباره رای گیری تو اتاق می گفت اگه چند نفر بگن شراب حلاله می شه خورد؟ و ۳۰۳۰ هم گفت اون واضحه ولی رای گیری درباره این که کی بخوابیم این طور نیست به خودمون برمی گرده، جدا از این که استدلال ۳۰۳۰ رو قبول دارم یا نه، نکته همین جاست. که اونها تفکرات خودشون رو درست می دونن - یعنی به عمل بهشون تقید دارن و اگر نه خودشون رو به اون معنا معصوم نمی دونن - و طبیعیه که نظرات بقیه غلط. ولی مساله تو عمل کردنه که ما می گیم به عقل جمعی احترام بگذاریم و اونا می گن که مثلا اگه فلانی بیاد یه عده ای میان که بده. در حالی که این تفکر عملا به این منتهی می شه که من از بقیه بیشتر می فهمم یا می دونم. این تفکر نتیجه مستقیمش دیکتاتوریه و البته اونها یا می گن دیکتاتوری نیست یا می گن مگه دیکتاتوری چشه یا می شینن اشکالای دموکراسی رو می شمرن ! این تفکر عملا یک تفکر قیم مابانه است. و البته بقایاش رو تو امثال احمدی نژاد می بینیم که بی شک نفسهای آخرشونه. این تفک عملا رو به موته و مدت زیادی نمونده که نابود بشه و الیس الصبح بقریب واقعا اینجا جای گفتن داره. برام جالبه که درست مثل ما که نمی فهمیم اونها چه طور با این مساله کنار اومدن، اونها هم براشون احتمالا حرفای ما تعجب آوره. ولی خب اون روحانیون و متفکرانی که بذر این تفکر فاشیستی و دیکتاتوری رو کاشتن بی شک جواب پس خواهند داد، اگه نه این دنیا، اون دنیا حتما همین طوره. آخریش هم این که اینها همیشه خودشون رو با پیغمبر و ولایت اون نسبت می بندنو جالبه نسبت بستن معصوم و پیامبر با غیر معصوم و روحانی، تفکری مثل ولایت فقیه امام(ره). چکاد اندیشه مطلب خوبی در این باره داره. این هم آدرسش.