این مطلب رو از نشریه انجمن میارم، قلم:  

    اولاً! يعني پول خون پدرت، بالکل، به قيمت پشت جلد اين کتاب است؟! اين قدر ارزان؟ اگر اين جوري است که يکي-دو تا استکان لب پر هم براي ما بريز! خودت هم بزن، روشن مي شوي!

    متن پشت جلد کتاب، که برگرفته از خود آن است، با اين جملات آغاز مي شود. «من او»حکايت يکي از عشق هاي دور و بر ماست، که هر کدام بخواهي مي تواند باشد. در اوايل قرن شمسي حاضر جواني به نام علي در کودکي عاشق مي شود. و عشق مي زيد و ادامه مي يابد، تا اين سالها، حتي بدون مهتاب. داستان يک فصل در ميان از دو ديد روايت مي شود، و راوي که گاه علي فتاح است و گاه «رضا اميرخاني»، ما را با حکايت عشقي در ايران و چند برگي هم در فرانسه همراه مي کند. داستان از زندگي او مي گويد و از رفاقت هايش، و از هفت کور، تا کريم عرق خور و موسا ضعيف کش و از کشف حجاب رضا خان، تا مبارزات الجزايري ها در فرانسه و تا هر چه و هر که بخواهي و بينديشي، حتي نواب صفوي! و به يادت مي آورد عشق را، و مي گويد از زبان او که: مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَّ ماتَ ماتَ شَهيدا، ترجمه اش با خودتان.

    حجم کتاب در دوران مينيماليسم مسري و رمانهاي يک برگي ، بدجوري توي ذوق مي زند، اما کتاب که به پايان مي رسد، مي بيني برگ برگ آن را زيسته اي، انگار همه آنها را لازم است بخوانيشان. به قول خودش:« مي شود همين جوري خاله زنکي پنجاه صفحه نوشت»، و چه خوب است که اين کار را نمي کند. رمان گرچه دو سه جا به دام ابتذال مي افتد، اما اين مقدار آنقدر نسبت به خودش و کتابهاي اين روزها ناچيز است که حتي گفتن آن حکايت هر که بي هنر افتد است؛ «من او» داستان اويي که من و تو هستيم.