تبليغاتX
نگاه از بالا
نگاه از بالا، وب نوشت های من

    بعد از مدتها به روز می کنیم. وقتی به جای وبلاگ به سایت مشغول باشی، نگاه از بالا را خاک می گیرد! خواص سیالات را که افتادیم، فعلا! آتش رجز و جنگ هم که افروخته است، فعلا! نفت روزی ۷ دلار بالا می رود و شبی ۹ دلار پایين می آید، فعلا! پول آب را جدا می دهیم، دستبند برای...!

    بگذریم! کارآموزی تمام شد سه شنبه که از این به بعد تازه کارهایش شروع می شود! water control و از این چیزها! 2024 دیشب آمد! ظاهر آدمیزاد گرفته بود! مقاله همایش صادرات گاز در حال ننوشته شدن است! تایپ صیانت همین طور! سایت هم همین طور! امسال بلانسبت هر چی آدم نفهمه فوق اقتصاد هم آزمایشی باید بدیم!

    این طرح تحول اقتصادی هم اصلا نمی دونیم چی هست؟! کسی فهمید به ما هم بگه!

+  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 13:58  | 

جمعه گذشته، ویلیام هنری گیتس از مایکروسافت خداحافظی کرد. مرد پولدار و نابغه دنیای رایانه، در حالی با مایکروسافت خداحافظی می کند که به جرات می توان گفت در بیش از سی سال گذشته نام این شرکت مترادف با نام او بوده است. اکنون دنیای رایانه بدون مایکروسافت به هیچ وجه قابل تصور نیست. اغراق نیست اگر بگوییم دنیای مدرن نیز به همین میزان وامدار اوست. تنها آفیس و  ویندوز هر یک به تنهایی بیش از ۹۰ درصد بازار نرم افزارهای مربوط به خود را تصاحب کرده اند. مرد پولدار و نابغه دنیای رایانه، از این پس تنها در بخش مدیریت پروژه های خاص با مایکروسافت همکاری خواهد داشت.

 

ویندوز

+  دوشنبه 1387/04/10ساعت 13:6  | 

    دیدی گفتم! شد ما مثل آدم یه ترم همه درسها رو پاس کنیم؟! شد؟! آخر سر یه درسی پیدا می شه که بره رو اعصاب: حواس سیالات مخزن! هزاران کوریلیشن و صدها فرمول و تعریف، می شه این که وقتی می ری سر جلسه هیچی نمی تونی بنویسی! حاضرم تموم زندگی ام رو بدم خواص سیالات نیفتم! هیچ وقت از افتادن این قدر ناراحت نبودم! خدا لعنتم کنه! بنا بر این گزارش متن بیانیه انجمن دانش نجویان و دانش نیاموختگان مهندسی نفت (دیرماندگان سابق!) بدین شرح است:

انالله و انا الیه راجعون
خبر شعف انگیز حماسه ای دیگر از دلیرمرد همیشگی و نایب رئیس انجمن موجب شد تا نور امید در دل دشمنان صنعت نفت این کشور روشن گردد! مرحبا به این غیرت و همت شما مردان عرصه افتادن در درسها که بعد از ۶ ترم هنوز آدم نشدید و می افتید! درود! شاعر گرانقدر، شاملو در این باره چه نیکو گفته است:
دیریست گالیا!
"افتادگی" آموز اگر طالب فیضی!"

و در این میان و در آستانه خبر برگزاری امتحان خواص سیالات مخزن به عنوان حسن ختام امتحانات (و نیز دانشگاه صنعت نفت!)، دو خبر دیگر از دستاوردهای انجمن موجب خرسندی تمامی هفت خواهران نفتی شد! نخست خبر تحت تعقیب قرار گرفتن رئیس و دبیر انجمن توسط معاونت اطلاعاتی و امنیتی اس پی ئی (SPE) به دلیل اقدام علیه تاریخ صنعت نفت، زیر سوال بردن بدیهیات علم نفت، تشویش اذهان عمومی، بر هم زدن معادلات بیش از 150 ساله این صنعت و ... بود. خبری که نشان از موفقیت های روزافزون دانشمندان هسته ای دارد!

و دیگر خبر ثبت و اختراع کوریلیشن جدید در خواص سیالات بود! این کوریلیشن با نام ۴۰۳۸-۴۰۳۳ تنها با گرفتن میزان تخلخل سنگ مخزن، قادر است تمامی خواص سنگ مخزن، خواص سیالات مخزن و ... مربوط به مخزن تولیدی و تا ۲۰ مخزن مجاور زا به دست بیاورد! خطای این کوریلیشن حدود ۱۳۵٪ می باشد!

انجمن همچنین وظیفه خود می داند از تلاشهای "مجدانه" و دلسوزانه مدرس مربوطه که به سهم خویش و چه بسا بیشتر از آن! انجمن را در رها کردن قله های علم و دانش یاری کرده است تقدیر نماید!

والسلام علی من اتبع انا!

+  دوشنبه 1387/04/03ساعت 9:56  | 

    نمی دانم چرا این روزها هر جایش را می گیری، یک جای دیگرش در می رود! کنترل را می گیری، حفاری، مدیریت را می گیری، مبانی! بساطی داریم ها!

- آز انتقال حرارت: این درس تنها درسی بود که با خیال راحت پاس شد! چون اولا آزمایشگاه کسی را نمی اندازند! ثانیا نادر جون استادش بود!!! امتحان پایانی ۲ نمره بود! ساعت ۲ و ۳ دقیقه مراقب داشت می گفت بشین سر جاتون، ساعت ۲ و ۲۰ من نزدیک اتاق بودم!

- فیزیک ۲: این هم از ان درس ای مزخرف روزگار است! نه خوانده ای، نه قبلا افتاده ای، نه استادش آدم است، نه تو بعد از ۶ ترم آدم شدی! نه لکچر می شه گرفت، نه نمی شه گرفت! این بود که به کمک یکی از دوستان! روی زمین دراز کشیدیم و کتاب را روی هوا گرفتیم و به روخوانی فرمول ها پرداختیم! با سرعت یک فصل هالیدی در پنج دقیقه! برآوردهای اولیه نشان می داد چنان چه فیزیک را با همین سرعت پی می گرفتیم، تا ۱:۳۶ دقیقه بعد، می توانستیم ماشین زمان را اختراع کنیم که متاسفانه نشد!!!

- مبانی فرآیندهای صنایع نفت: می شینی می خونی، تا نزدیک صبح، بعد یه چرت می زنی بعد باز می خونی، انگار نه انگار! می ری سر جلسه، هر چی شکل حفظ کردی از شکل ابزوربنت و ادزوربنت و ... می کشی و میای بیرون! استاد هم که در طول ترم کلا ۶ کلاس داشته و تو ۳ بار دیدی! یعنی هر ۲ ماه یکبار! عاقبت معلوم است!

- مدیریت صنعتی: بعد از دو ترم سر کلاس رفتن (یک ترم همین جوری و یک ترم به خاطر کلاس گرفتن) می شینی پای جزوه! ویرایش که در حد برزیل! استاد هم که الزام داره انگلیسی درس بده! خب درس نده، کی مجبورت کرده؟! آخر سر هم مقاله همایش گازت رو می دی و تمام داشته هات رو می ریزی و نداشته هات رو هم همین طور! امیدواری به کمک دو نمره حضور غیاب و ۳ نمره تحقیق بشی بیست! شاید هم شدی!

- حفاری: عزیز دل من! اصل کاری! جیگر من! قربونش برم که می شینی ۱۵۰ صفحه می خونی و آخر سر ازش هیچی سوال نمیاره! فداش بشم که می گرده ببینه ما چی بلد نیستیم همون رو بیاره! جیگرشو بخورم که از ۲۰ نمره ام ۵ هم نمی شه! لپاشو بکشم که هر چی سوال خوندیم نیاورد و هر چی نخوندیم اورد! درد و بلای عبدالنبی بخوره تو سرم که تا ۵ صبح ما رو بیدار نگه داشت و بعد هم از ۶ و نیم تا ۹ صبح خوندیم و آخر سر هر چی سوال کلی بود که قرار بود بیاره نیاورد و هر چی چیز عجیب و غریب بود اورد! قربون پسر! کاش نمی خوندم اقلا می رفتم کنترل می خوندم!

- کنترل فرایند: درس مزخرف! استاد خراب! من نخوندم! بقیه خوندن! بقیه با این حال بلد نیستن، من می خوام الان که ۱۶ ساعت مونده تا امتحان بلد شم! معلومه دیگه! فردا امتحانه!

- ترمو ۲: بعد از ۴ ترم کلاس با عیسی داشتن و رکورد تنها یک جلسه و آن هم به مدت ۱۵ ثانیه دادن جزوه یکی از بچه ها بهش به سر کلاس رفتن، این ترم گویا عیسی دچار تحول شده و در راستای تحولات ترم قبل، قرار است امتحان از دو بخش کلوز بوک (برای مساله های اثباتی) و اوپن بوک (برای تمرین ها) تشکیل گردد! جزوه ۱۴۰ صفحه! خوندن هیچی! قبلا هم نداشتم! پس فردا امتحانه!

- خواص سیالات مخزن: ۲ تیر! سخت! زیاد! ترسناک! قبلا نداشته! الان نخونده!

این بود آنچه که گذشت! گویا بعد از این که این انجمن دیرماندگان را دادیم به جوانان و ما را ناامید کردند!!! و چه تمهت ها روا نداشتند که تو ترم قبل نیفتادی و غیره! دوباره نوبت ماست! انگار باید دین خود را ادا کنیم! اون روزها و شب هایی که بقیه مشغول درس بودند و ما تو رختخواب! کجا بودن این جوونا که الان حرف از انجمن می زنند؟! ما دوباره این ترم وفاداری خودمون رو اثبات می کنیم!

پ. ن: این را پریروز نوشتم به خاطر مشکلات سیستم بلاگفا در زمان آپدیت، الان به روز می کنم!
         گویا حاج آقا و منزل مکرمه دوباره بعله! البته مدت زیادیه! و حاج آقا هم تصادفا مدتیه که پاک شدن! یاد شب امتحان فیزیک ۱ ورودی ۸۶ افتادم که تصادفا حاج آقا دنبال حل المسائل فیزیک ۱ بود! گر چه نمی شه الکی گفت، ولی خب این تصادفها کافیه جلوی چشم من اتفاق بیفته و بعله دیگه!!!

+  چهارشنبه 1387/03/29ساعت 9:5  | 

    خب با توجه به درخواست های مکرر دوستان جهت فعالیت بیشتر تاریکخانه اینترنتی، مطلبی را می نویسیم. عرض به حضورتون که اولا اوضاع به شدت بی ریخت می باشد. مرد سال فرهنگی دانشگاه که خودش می دونه هژمونی مون تو هم رفته! ولی خب بحث اخلاق نیست با این جماعت فاشیست! بحث اینه که بی اخلاقی هم حدی داره! زندگی شخصی یارو رو به فنا دادن! البته خب طبیعیه. قبلا هم معلوم بود که اخلاق اجتماعی رو اخلاق فردی تاثیرگذاره. این که خوبشه! بدبخت سلف بان که یه عمر دوید و آخر سر یارو به فنا رفت! البته استیضاح از اختیارات شورائه، طبیعیه!
 
    جالبترین نکته ها از این قرارند:
- این که بعد از یک سال دویدن تو انجمن جز با استعفای دسته جمعی راهی برای حفظ کارهایی که اتفاقا به نسبت خوب هم انجام شده نداشته باش
- این که همه چیز دستت باشه، صبح تا شب هم بدوی، وجهه ات به اندازه یه آدم عادی یا آدمی که نصف تو هم کار نکرده نباشه! البته من هم قبول دارم وجهه برای این جماعت مهم نیست! ولی خب!
- این که هی زور بزنی بزرگ شی، اما نتونی!
- این که بعد عمری تو انجمن بودن تموم کسانی که از عقیده تو دفاع می کنن، اون عقیده رو ندارن، و این هم مرگ عقیده توئه، هم مرگ عقیده اونها! جک هایی مثل چپ در لباس راست! و این حرفها!
- این که دومین عزل در تاریخ جمهوری اسلامی بعد از بنی صدر رو تو انجام داده باشی، این که تموم دوره ات به رد صلاحیت و بیرون انداختن بقیه (و در عین حال تکذیب این موضوع) گذشته باشه، این که اصلا ندونی واسه چی اومدی، این که طبق معمول تا قدرت دستته احساس وظیفه کنی و تا نیست احساس وظیفه نکنی (لابد چون به کار اجرایی علاقه نداری!) و باور نکنی این کارها خوب نیست به خدا!
- این که حتی آدمی بی طرف مثل مدیر معزول قلم! که حتی وقتی عزل شد سکوت کرد به خاطر منش انسانی بالا، حالا خوب شناخته جوجه ایدئولوژیک چقدر چهره اش ترسناکه، جوجه دیکتاتور چه آدمیه و بعدها هم احتمالا جوجه فاشیست! تو مطمئنی که آدمی که قبلا پسر جوجه ایدئولوژیک بوده و الان اونو رسما به شکل دیو می بینه، گر چه خودش بگه نه، وقتی تندتر از تو رفتار می کنه، یعنی امید هست که تو مملکتی که یه جوجه فاشیست یا انواع دیگر جوجه!!! تو سطح خیلی بالاتر داره تیشه به ریشه مملکت می زنه، تو تونستی لا اقل به یه نفر، حتی اگه اون یه فنر خودت باشی، بقبولونی که فلانی یه آشغاله و از این که این رو فهمیدی و اگه تونستی فریاد زدی پیش خدا سرافراز باشی!
- این که اگر برگردی، ترجیح می دی همین باشی که الانی! و این خیلی بزرگه! البته نه دقیقا، ولی تقریبا!
- این که ملتی که واسه قدرت شورای مرکزی! دارن له له می زنن، و حرف از انجام کار و غیره می زنن، حتی دبیر روابط عمومی انجمن دیرماندگان که استعفا داده هم می فهمه همه شون شعارن!  و می فهمه جوجه ایدئولوژیک که حرف از صداقت می زنه، تو وجودش چقدر ریا و دروغ هست! و جالبتر این که به من یاد می ده اینها رو! این یعنی زندگی انسانی! زندگی انسانی با حیوانی فرقش تو تفاوت انسان و حیوانه، حیوان تا وقتی زنده است که "خودش" زنده است و انسان تا وقتی که "اندیشه اش"! طبیعیه که این میون کسی که بودنش ربط به جایگاهش داره و فعالیت هاش همین طور، کجای بازیه! و کسی که برای حفظ عقیده اش مجبوره از بقیه ای که مثلشون نیست کمک بگیره کجائه! و کسی که وقتی می رسه به جایی که تازه باید عقیده اش رو ترویج کنه، مجبور شه به خاطر این که اونجائه بره سخنران چپ دعوت کنه و حرف از احمدی نژاد نزنه، تو می فهمی وقتی تو بدون هیچ چیزی تونستی فی سبیل الله حداقل 10 تا آدم رو با استاد آشنا کنی، اگه یقین داشته باشی که "انسان" هستی و شعار نمی دی، تو بردی! کاملا بردی!
- این که با کمترین ابزارهای ممکن تونسته باشی تو یه جامعه کوچک مثل دانشکده، وظیفه ات رو به خوبی انجام داده باشی و چهره واقعی برخی ها رو نشون بدی....
    باید برسیم به جایی که موت و حیاتمون، همون مرگ و زندگی اندیشه مون باشه. این اوج انسانیت و اوج اسلامیته. کسانی به حق رفتار می کنن که حتی اگه تو کربلا بمیرن، زن و بچه شون رو به اسیری ببرن، باز هم برده باشن! این که آدم زن و دخترش رو ببرن ولی بازی رو ببره خیلی قدرت می خواد! الان هم جنگ همونه! هیچ فرقی هم نداره جز این که ابعادش به نانو رسیده! اتفاقات همون هستن! باید انتخاب کرد.
    با خودم حال می کنم! این که تونستم وظیفه الهی ام رو انجام بدم! کاری کنم که حداقل 10-20 تا آدم به محض این که اسم استاد رو پای یه نوشته می بینن، برن ببینن چیه! نشون به اون نشون که می تونن ببینی آدمهایی که با من نبودن چند درصدشون (از هر طیفی و از هر قشر اجتماعی که می خوان باشن) استاد رو می شناسن و مقایسه کنن که بچه های دور و بر من که استاد رو می شناسن از کجا این قدر رو این اسم حساس شدن، در حالی که هزار تا آدم جنجالی تر و شاید نعوذبالله باسوادتر از استاد هم باشه! جدا خوشحالم!
   
+  دوشنبه 1387/03/13ساعت 9:49  | 

گفته بودم تله است. اما فکر نمی کردم ماکیاولیسم اسلامی به رهبری جنتی و احمدی نژاد و جوجه ... ها تا این حد قوی باشه، اعتراف می کنم که فکر نمی کردم!!! در این میان واقعا یک چیز من رو متاسف کرد. اون هم حرکت زبیر بود. انتظار نداشتم. هنوز باورم نمی شه اون هم وارد این بازی شده باشه. گر چه گویا شده... !
+  شنبه 1387/03/04ساعت 21:12  | 

    الحمدلله در راستای بقیه تباهی ها، در شورای تحقیق هم تا توانستند مثل سالهای قبل خرابکاری کردند. خوشبختانه آن چیزی که به نام ماکیاولیسم اسلامی از آن نام برده شده است، به روشنی در حال انجام است. با مقایسه با وضغیت جاری کشور، به روشنی در می یابیم که با اندکی آگاهی پنبه شان زده است. امروز داشتم سخنان رهبری درباره اجرای سیاست های اصل ۴۴ برای ورود سرمایه دارها را با گفتمان رایج اوائل انقلاب مقایسه می کردم. به خوبی واضح است که تا چه میزان تغییر داشته ایم.

    این مسائل نشانه های روشنی از دیگرگونی نسلهاست. بروز رادیکالیسم با صور فاشیستی و پوپولیستی در جهان سوم، نشانه آگاهی مردم این کشورهاست که به سادگی زور و دروغ را نمی پذیرند و به انحصارگرایان ارجی نمی نهند. رد صلاحیت نشان از یک امر ساده دارد و آن عدم اطمینان از پیروزی است و نه چیز دیگر، و البته در برخی موارد از اذهان بیمار نشات می گیرد.

    در سطح دانشکده نیز بروز شخصیت بیمارگونه افرادی مثل جوجه فاشیست ها، جوجه ایدئولوژیک ها و جوجه دیکتاتورها، گر چه باعث آسیب فراوان شده است (هر چند به اشتباه فکر و اندیشه را دخیل در کار ندانیم)، اما با بررسی رفتار ایشان می توان به یک نتیجه روشن بینانه در سطح کشور -که در دست همفکران ایشان است- رسید و آن این که افول غول های انحصارگرایی و پلیدی در کشورهای در حال توسعه نسبت به کشورهای مشابه غربی، با سرعت بیشتری صورت خواهد گرفت. چرا که ضعض آنان از همین نوع است و آن چیزی نیست جز نداشتن پشتوانه علمی و انسانی. چرا که قاطبه مردم به محض آگاهی و اختیار ایشان را به گوشه ای می نهند -و چه دلیلی بالاتر از این برای بی اخلاقی در رد و عزل و امثال این اقدامات؟!- و خود ایشان نیز در نظام غلط فکری و بینشی با پاراکترها و ارزش ها و مشی های نادرست به سر می برند که فرجامی جز نابودی ایشان در دراز مدت نخواهد داشت. آنچه که مهم است، به تعجیل انداختن این امر است. خوشبختانه نگاه روز افزون جوانان به غرب، موجب امیدواری است. نه صرفا از آن جهت که غربزده می شوند، که از آن روی که ایشان به نیکی مشکلات ریشه ای را دریافته اند و روز به روز به تعداد جوانان اندیشمندی که شاه بیت سخن ایشان آزادی و دموکراسی است، ولوبا درکی که به اندازه پوپر قوی و کامل نیست!!! افزوده می شود. باید تلاش کرد تا این گونه افراد روز به روز بیشتر به عقیده شان راسخ گردند و افرادی با اندیشه همچون ایشان در جامعه بیشتر از پیش فزونی یابند.

+  سه شنبه 1387/02/31ساعت 16:32  | 

در راستای اطلاع رسانی پیرامون شخصیت دوستان، و در راستای توجه به سنت حسنه پخش الاخبار، تاریکخانه را به روز می کنیم!

    و اما اهم عناوین اخبار:
    شماره سوم فصلنامه نگاه منتشر شد. هچنین برای سومین ماه پیاپی، قلم به زودی منتشر می شود! سالنامه گام اول در حال انتشار است، افق با هیئت تحریریگی!!! من منتشر شد (چه کارهایی می کنم و خودم خبر ندارم!) و نیز ۴ ماه نامه؟! شعله روی هواست...

    خبر دیگر این که با اضافه شدن تعداد حاجان آقا و منازل! خبرنگار پی یو تی نیوز از احتمال ورود یکی از مدیران مسئول یکی از نشریات مستقل یکی از دانشگاه های نفت کشور به جرگه حاج آقایی خبر داد. این منبع آگاه، که نخواست نامش فاش شود افزود: «وی از مدت ها پیش در صدد این امر بوده و برای این امر تمامی تشکل های دانشکده را یک دور زده است!، بر خلاف ر. ف که این کار را نکرده است!» خ. م ملقب به شیطان رجیم افزود: «از آنجا که الفبای زندگی با شین آغاز می شود!!! با این امر مقابله خواهیم کرد.»

    خبر دیگر این که پایگاه اینترنتی نگاه از بالا، ضمن تکذیب ارتباط با کاندیداهای انتخابات انجمن، طرفین انتخابات را به رعایت اخلاق انتخاباتی، جلوگیری از سنگ اندازی، عدم تخریب و ترور شخصیت، جلوگیری از جمع آوری رای به صورت گله ای و فله ای از مراکز دیگر، عدم برگزرای جلسه تابلو با ورودی های ۸۶، و آنچه از این گونه است دعوت کرد. این پایگاه از عموم علاقمندانی که تنها در موسم انتخابات پیدایشان می گردد خواست دست از سر کچل انجمن اسلامی بردارند!

    ضمنا عصر روز انتخابات، اسامی کاندیداهای جبهه یاران خاتمی و ائتلاف واگیردار اصولگرایان و نیز اسامی افرادی که حاج آقای مذکور (سردبیر تایمز) در صدد دست یابی؟! بدیشان بوده است، ذکر خواهد شد.

با تشکر

+  دوشنبه 1387/02/30ساعت 13:22  | 

    بعد از مدتها به روز می کنیم!

    هفته گذشته چهارشنبه و پنج شنبه کار سایت پترونیوز رسما آغاز شد. گر چه هنوز در مرحله آزمایشی به سر می بریم. و مشغول جذب نیرو هستیم. چهارشنبه با حضور ۲۰۵۸ و ۴۰۰۶ و ۳۰۲۴ کار شروع شد. گر چه بورد سر رسید و بعله! اما خوب به روزترین اخبار رو فرستادیم. سایت آینده خبوی داره.
    کیف که به کمیته اجرایی نرسید. سررسید اولش آرم انجمن خورده بود و به همین خاطر هم چهار صفحه اولش بریده شد. غرفه دانشگاه آزاد به خاطر وجود دختر خانم ها غرفه برتر شد، گر چه بعدا سه شو گرفتن. تموم کارمون با قایم باشک بازی بود. تو دخمه با یه لپ تاپ قراضه مشغول کار بودیم و لذا پوسیدیم. صبح کنگره سه ربع ساعت چرت زدیم و بعد هم با لباس های داغان و خاکی رفتیم برای آغاز کنگره. از کنگره هم که هیچ ندیدیم. ولی همه از صدقه سر ما همه چیز ا فهمیدند. همین دیگه.

    این روزها هم که درگیر سایت هستیم تا راه بیفتد. همین طور درگیر مراسم انجمن. تا چه شود. امید که خوب از آب در بیاید. امروز صبح با ۴۰۴۴ گشتیم کمی. دیروز عصر هم که آرم و لوگو را اسکن کردیم و بردیم. عصر هم باید چند نمونه دیگر ببینیم.

    کار صفحه آرایی نشریه به پایان رسیده است. تقریبا. نقد ما هم خورده است در آن. کاغذ اشتباهی آمده است از تهران. به جای ۱۳۵ گرمی یا بیشتر ۸۰ گرمی امده است.

    هم اکنون ساعا آخر مهلت ثبت نام برای شورای تحقیق را سپری می کنیم. ما که احتمالا نباشیم. ولی دوستان گویا هنوز گرمند. ماجرا کاملا یک تله به نظر می آید. همیشه انجمنی هست. یک با اسلامی، یک بار علمی، یک بار هم دانشجویان و دانش اموختگان مهندسی نفت! ولی هست جایی.

    وزیر آخر هم در حال کنار فتن است. این یکی هم کنار برود باید گویا کابینه از نو رای اعتماد بگیرد. اوضاع زیبایی است. دیروز ظهر با ۳۰۰۵ صحبت کردیم. حرفهای خوبی می زد. گر چه همان حرفها را پیشتر و بیشتر گفته بودم و عمل هم کرده بودم! ولی خب همین است دیگر. ما خیلی کارمان درست است...!!!

    امروز صبح ۳۰۳۱ را هم دیدیم. هنوز همان قدر نفتی است که بود. مدتی پیش داشتم فکر می کردم که تاپ ترین مدیران ما (امثال معظمی و ترکان و هاشمی رفسنجانی و کلا اکبر اینا!) یک مشکل دارند و آن هم این که از بس برای مبارزه با مشکلات سیستماتیک جامعه ایرانی تلاش کرده اند، این خو در وجودشان نهادینه شده است! به بیان دیگر به اوجی که باید نمی رسند، چون مشکلات زیادی هست. از سوی دیگر زمانی که اینها ایده آل هستند، نمی توان از اینها عبور کرد. البته من عبور خواهم کرد!!!

    در کنگره حفاری حرفهای جالی رد و بدل شد. از جمله این که ترکان گفت آزادسازی بر خصوصی سازی مقدم است! همان حرف مشهور استاد را گفت در میزگرد روز اول که سرپرستش عاصمی پور بود. ترکان را دقیق نمی شناختم. جز تکنوکرا تبودنش و این کارگزارنی بودن و این حرفها. با راهبرد خودم تنها شناخته بودمش. که البته این بار فهمیدم راهبردم دارد خوب کار می کند! و دیگر هم حرفهای عاصمی پور بود. که در مراسم اختتامیه جنگ جنوب-تهران نفت را دوباره راه انداخت و گفت از پتانسیل ها و سوابق و از این که در خوی هر کدام از ما یک دیکتاتور کوچولو است که باعث می شود تمام قدرت را در خود متمرکز کنیم. و از همه جا بستانیم.

+  دوشنبه 1387/02/23ساعت 14:13  | 

    دیشب انتصابات شورای تحقیق بود. عملکرد بچه ها بهتر از دور قبل بود. حرفهایشان را زدند، ۸۶ هایی که باید نسل ۴۰۴۴ را می شناختند بیش از قبل شناختند، و تا حدودی توانستیم کمتر ضرر کنیم. به هر حال به نظرم بهترین عملکرد ممکن را انجام دادیم. خوبی این بود که حرفها زده شد. و طبق معمول چیزی که مطرح شد بحث استعفا بود. معلوم نیست به خاطر یک کار درست تا کی باید محاکمه شد؟ البته انتظار دیگری نیست. جوامع توسعه نیافته، حتی دانشجویانشان هم، ولو به مرتبه سرداری و ژنرالی برسند، در درک خیلی چیزها به صورت صحیح عاجزند. جدا از این مساله، باید توجه داشت که به قول حافظ:
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد/ قصه ی ماست که در هر سر بازار بماند

    بحث دیگر عدم شعور کافی جماعت ایدئولوژیک در اجرای به اصطلاح قانون است. جدا از این مورد که تا توانستند بی قانونی کردند، و هنوز درکی از قانون ندارند، گمان می کنند وظیفه اجرای همه ی قانون به عهده ی آنهاست و مهمتر این که این گونه عمل می کنند!!! برای مثال، من حتی اگر ببینم کسی در جلوی چشم من مرتکب فرضا زنا شود (با عرض معذرت از بکار بردن این کلمه) نمی توانم تا زمانی که چهار فرد عاقل و بالغ شهادت نداده اند، به این خاطر او را محکوم کنم. اگر این گونه کنم، خود من محکوم به شلاق می شوم! دلیل ساده است. باید روندی قانونی تعیین شود. نه این که فرضا "دیدن" دلیل شود. ممکن است برای من شنیدن از فردی معتمد یا اندیشیدن خودم همان قدر برایم معتبر باشد. آیا می توان بر این اساس ها عمل کنم؟ قطعا نه.

    گدشته از این امر، و بحث دروغ هایی که شورای مرکزی قانون را اجرا می کند (و لابد اگر دستش برسد قانون مجازات اسلامی را هم چون قانون است اجرا می کند -شورای مرکزی در چارچوب وظایف بیان شده در اساسنامه موظف است، نه در چارچوب هر قانونی که در اساسنامه آمده است-)، باید گفت اندک قوانینی هستند که با استناد بدانها ما رد می شویم. اگر قرار بر عمل به قانون باشد، همه آنها رد می شوند! با تفسیر ما از قانون! این است که عملا قانونی وجود ندارد، چون هر فردی باشد هر کاری بخواهد می کند! این است که دیکتاتوری نسل ۴۰۴۴ که در وجودشان نهادینه شده است، مشکل ساز می شود!

+  سه شنبه 1387/02/17ساعت 12:35  | 

    بالاخره اردی بهشت هم رسید. امشب، انتصابات/ انتخابات شورای تحقیق است. کدام یک، همین امشب معلوم می شود.

    از قرار معلوم از فردا باید کار مصاحبه ها را شروع کنیم. دو خبرنگار هستند. به علاوه من. و یک عکاس. خدا به سامان کند کارها را. ترکان هم که چهارشنبه صبح می آید و عصر هم می رود.

    امروز امتحان کنترل فرآیندها بود. پدرمان را در آورد. وسط های خواندن بودیم که دوباره نمی دانم چه شد. دوباره دارم همان جوری می شوم که بهار ها... باز بوی دلستر و "او" می آید.

    با اینپکس و استات اویل هایدرو و خطیبی طباطبایی و حسن تاش و ... پریشب صحبت شد. دیشب تعدادی لباس آوردند که هیچ یک مقبول طبع دوستان نیفتاد. هر چه هم من می گویم پیراهن آبی کسی گوش نمی کند.

    امروز از حراست وزارتخانه و ملی حفاری و ... تماس گرفتند. چون در نشریه خورده بود خلیج عربی به جای خلیج فارس. خدا به خیر کند...

    بدجور نیاز به خلوت و خواب دارم. به همدم و حافظ. مشق و موسیقی. یانی و تنهایی.

+  دوشنبه 1387/02/16ساعت 19:59  | 

    بهار که می شود، زنده تر می شوم. خیلی زنده تر. بوی گرما و بخار و دلستر که می آید، عجیب احساس زندگی می کنم. این روزها شادترم. و بانشاط تر. گر چه انگار خیال "او" رهایمان نخواهد کرد. بگذریم. باید به توصیه های خانم دکتر گوش کنیم. نبینیم، ننویسیم، نیندیشم و سراغ نگیریم. اگر چه سعدی می گوید که «گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم،» ولی خب مگر سعدی خداست؟! بالاخره سرنوشت را می توان از سر نوشت، مگر نه، "من" جان؟!...

+  شنبه 1387/02/07ساعت 14:6  | 

    یعنی یکی تو این زمین به این بزرگی پیدا نمی شه با خودش بگه این "نگاه از بالا" که روزی ۴ بار آپدیت می کرد چی شده یه هفته است به روز نشده؟! مرده است، زنده است، انگار نه انگار...!!!

    این روزها که می گذرد، هیچی. خانم دکتر فردوسی پنج شنبه اومد دانشکده . درباره ازدواج حرفهای اغلب تکراری، ولی بسیار راهگشا و خوبی زد. مصمم کرد من رو که مقاله ای که مدتهاست می خوم بنویسم رو بنویسم: نسبت عشق و شهوت. تجربه شخصی من می گفت که عشق های اساطیری )در مقابل عشق های مدرن) اغلب بر پایه شهوت بنا شده اند. که خانم دکتر تایید کرد.

    پنج شنبه ظهر که با آقای کنگره پور امدیم دانشکده، همزمان مسابقات قوی ترین مردان دانشکده و سمینار تقریبا بی تماشاگر نانو در حال برگزاری بود. پنج شنبه عصر سایت استارت خورد. جشن ساز هم اومده بود اهواز که مصاحبه اون هم ضبط شد.

    سه شنبه با شکرالله زاده در حاتل عزیمت به سمت چهارطبقه بودیم که حرفهای جالبی می زد. از عدم توان رسیدن به ۷ میلیون بشکه در روز و مخالفت با نظام پرداخت هماهنگ و این چیزها... و البته غنیمی فرد و مهدی حسینی و مبینی دهکردی و ...

    دوشنبه شب که خطیبی طباطبایی مسئول امور بازاریابی و فروش محصولات معاونت بین الملل وزارت اومده بود. با کلی تشریفات اوردیمش دانشکده. استراحتش تو هتل بود و اندکی بریز و بپاش. به قول طلحه نقطه اوجش اومدنش با رونیز بود!

    شعله توزیع شده است. سوتی Arabian Gulf هم تابلو شده است. گر چه نشریه خوب از آب در امده است. امروز پول اوکی شد.

    اردی بهشت نزدیک است...

+  شنبه 1387/02/07ساعت 13:55  | 

    وقتی دوری، تنهایی نزدیکه
نمی دانم «این شفق است، یا فلق؟ مغرب و مشرقم؟ بگو...» دیروز که نمایشگاه بودم، بعد از ناهار، کنار استخر نشسته بودم. تنها. تقریبا تنها. حوض بزرگی با فواره هایی که ارتفاع بعضی هاشان به ۱۰ متر می رسید. بلکه بیشتر. باد و منظره کوه و ... تنهایی.
    دوباره به همان تفکر و خلسه لذت بخش رفتم. برایم عادت شده است. ولی عادی نشده است. به زودی احتمالا عادی هم می شود. گر چه جلویش را خواهم گرفت.
    دوباره همان دغدغه های غیر قابل فهم، یا شاید هم قابل فهم. دوباره "او". که هیچ وقت این قدر زیاد به "او" احاطه نداشته ام. ذهنم بیشتر درکش می کند. این روزها که می گذرد، عجیب است. منتظر یک اتفاقیم. یک اتفاق ساده. به جز شیرینی دبیر شورای صنفی، بجز انتخابات انجمن، بجز عشق و شور و شکر، بجز کنار و توت و کلاس، نمی دانم چه.
    دیروز در قطار و دیشب قیصر می خواندیم و حافظ، سعدی هم بود و خیام...
که «از تمام رمز و رازهای عشق/ جز همین سه حرف. جز همین سه حرف ساده هی میان تهی/ چیز دیگر سرم نمی شود»
که «ما را سری است با تو که گر خلق روزگار/ دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم»
که «عاقلان نقطه ی پرگار وجودند، ولی/ عشق داند که در این دایره سرگردانند»

اردی بهشت نزدیک است...

اردی بهشت

+  شنبه 1387/01/31ساعت 14:5  | 

    تشکر ویژه می کنیم از ۳۰۳۱ به خاطر تبریک گفتن تولد. و امید این که هیچ ۱۰ هزار نفری نبینند و نخوانند!

    چند شب پیش بود که گفتم بو میاد. گفتن بوی چی؟ گفتم: انتخابات! بعله! اردی بهشت نزدیک است و بوی انتخابات میاد. بوی خوش انتخابات. پیرهن انتخاباتم رو هم اوردم! از خونه! پیرهنه تو کلی انتخابات بوده!!! باید جزو اموال انجمن ثبت بشه.

+  پنجشنبه 1387/01/22ساعت 16:19  |